the_qu

قلبمو زندانی کردم ک ب دنبال نیمه گمشدش نگرده ، میترسیدم ب ناکجااباد بفرستمش ، ی روز رهاش کردم پشت سرش هم نگاه نکرد اون رو ب جای خیلی دور درازی فرستادم بعد از ی مدت طولانی برگشت ، شکننده شده بود جای زخماش تازه بود اونقدر حیران پشیمان بود ک دم نزد و برگشت ب همان قفسی ک برایش ساختم ، بهتره همان جا بمونه 💔

هيچوقت نتونستم بفهمم عشق واقعی یعنی چی اون عشقی ک وجود داره و همه ازش دم میزنن چ حسی داره ؟💔
دیدگاه ها (۱)

در جست و جوی رستگاریپارت چهارمهعب سعی کردم چیزای رو ک نوشتم ...

بعضی وقت‌ها زندگی با یک غافلگیریِ غیرمنتظره، طوری غافلگیرت م...

چون حمایت ها بد نبود اینم یه پارت دیگه**پارت ۲۳**جلسه بدونِ ...

Custom bride part : ۱۵

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۲۳ پارتچند دقیقه از رفت...

THE GIRL IN HIS DREAMSپارت ۶اسلاید ۲و۳ رو ببین و تصور کنجی‌ه...

007-پنهان در مه - پارت ۹۷

شاهکاری به نام دروغ

بفرست برای اونی که باید: 💌بهت قول میدم که تو هر شرایطی کنارت...

Season Two | 𝑯𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝑴𝒂𝒔𝒌ᴘᴀʀᴛ ² 🖤ساعت ۹ صبح | خانه‌ی تهیونگ و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط