the_qu
قلبمو زندانی کردم ک ب دنبال نیمه گمشدش نگرده ، میترسیدم ب ناکجااباد بفرستمش ، ی روز رهاش کردم پشت سرش هم نگاه نکرد اون رو ب جای خیلی دور درازی فرستادم بعد از ی مدت طولانی برگشت ، شکننده شده بود جای زخماش تازه بود اونقدر حیران پشیمان بود ک دم نزد و برگشت ب همان قفسی ک برایش ساختم ، بهتره همان جا بمونه 💔
هيچوقت نتونستم بفهمم عشق واقعی یعنی چی اون عشقی ک وجود داره و همه ازش دم میزنن چ حسی داره ؟💔
هيچوقت نتونستم بفهمم عشق واقعی یعنی چی اون عشقی ک وجود داره و همه ازش دم میزنن چ حسی داره ؟💔
- ۳۴۱
- ۰۵ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط