دمون اسلیر

دمون اسلیر
فصل سه پارت چهار♡
چیوری:«یایایایایایا قمر بنی هاشم
این همه ادم یجا اااااااااا برگام چجوری زنده موندن عرررررررر چرا لباساشون اینجوریه چرا دخترا انقدر خوشگلا چراااااااااااا»
سی اون:«چیوری از دست رفت»
اکاری:«بیخیال بزیم داخل من یکی رو میشناسم به نام تنگن اون برده ی دختر میفروشه پسرارو دختر میکنیم و وارد خونه ها میشیم و شیطانو پیدا میکنیم»
تانجیرو:«چی!»
زنیتسو:«وادــــ»
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تنگن:«بفرمایید پسراییی در جلد دختر»
سی اون:«یا خدا چه نازن»
تنگن:«من شما هارو میبرم میفروشم»
اکاری:«منو سی اون رو نه این پسرا و چیوری»
چیوری:«جانم؟؟؟»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سی اون:«یا علی مدد چه خوشگله چیوری خدا لباسشو میمیرم براش»
چیوری:«مرگ درد کوف»
تو:«دختر بی ادب جذاب با این زبونت فکر نکن پسرا رو دور میکنی بد تر جذب میکنی»
چیوری:«جانم؟»
تنگن:«بیاین بریم اکاری شاید خواهرت با بچه و شوهر برگرده»
اکاری:«خدا خیرت بده»
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
زن:«بزارید ببینم اهم..... همشون خوشگلا ولی من این(تانجیرو) رو برمیدارم»
تنگن:«باشه»
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مرد:«خب پس که اینطور...... این دوتا(زنیتسو و اینوسکه) برمیدارم»
تنگن:«باشه»
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تنگن:«باورم نمیشه موندی رو دستم خانم خوشگله»
چیوری:«خدا رو شکر»
(ذهن چیوری: شیطان این نزدیکی هاست اگر پیداش کنم با خنجری که از اکاری دزدیدم دمارشو در میارم)
مرد:«صبر کنید صبر کنید»
تنگن:«بله شما؟؟»
ـــــــ بانو داکی این دختر را دیدن و پسندیدن
(ذهن چیوری: داکی اسم شیطان هست)
ـــــــ باشه میتونید ببریدش ولی زبونش تنده
ـــــــ ممنون
چیوری:«میکشمت تنگن»
تنگن:«باشه»
دیدگاه ها (۳)

بیو برای اوسیماسم: چیوریفامیل: تسوگیکونی تایپ: INTJرده: هاشی...

سناریو بی تی اسوقتی فیلم ترسناک نگاه میکنیم و میترسیمنامجون:...

🫧~"عشق عجیب ما "~🫧p:: ۱ ــ+ اهه چرا این اپلیکیشن اینجوریه!( ...

شمشیر بر تاریکی پارت ۱۶

𐙚₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓𝒕07⊹˚₊𐙚کوک:ـ نمی‌دونم، شاید مثلاً بری ب...

🖤🥀 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پــارت ســه 𓆪 🖤🥀صدای قدم‌ها از راهرو نزدیک...

𐙚 پارت ³ | ویو نامراصدای زنگ مدرسه توی سالن غذاخوری پیچید و ...

Iove and the moonPart32یونا: مامان من دیگه میرم خونه خدا نگه...

پارت 46🌲 ویو آتآت با خنده گفت:ـ باشه دایی 😂🌿 ویو تهنمی‌دونم ...

دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط