عشق خشن من

۲۹


بعد از این که جنگکوک رفت نمیدونستم چی کار کنم هنوز یکو شککمم درد میکرد آخه چرا جنگکوک این کار رو باهام کرد با صدای گوشیم از فکر بیرون اومدم و جواب دادم بابام بود
هانا.. سلام . بابا . کجایی
حمید.. سلام دخترم . توی راه هستیم . تو خوبی دخترم .
هانا.. بله
حمید. خوب ما چند ساعت دیگه بر میگردیم
هانا.. باشه
حمید.. خداحافظ
هانا.. خداحافظ
و بعد قطع کرد برم پایین یا غذا درست کنم یا نگاه کنم یا باز قرص بخورم از اتاقم اومدم بیرون و رفتم پایین
هانا.. سلام . خسته نباشید
خدمتکار.. سلام خانم . ممنون
اول قرص خوردم و بعد رفتم کمک خدمتکار چند بار اسرار کردم گذاشت کمکش کنم اون می‌گفت و من انجام میدادم آخرش نوک هم زدم خیلی خوش مزه بود یعنی من دستم به غذا بخوره خوشمزه میشه ( یکم از خود راضی تشریف داره ) که زنگ در خورد و رفت در رو باز کنه من هم واسه خودم نوشیدنی ریختم
که صدای جنا اومد
جنا.. سلام . و درود به اهل خونه
هانا.. سلام . به جز من کسی خونه نیست
جنا.. خوب
که دوباره صدای در اومد می چان و بابام اومد
می چان .. سلام . بچه ها . دل تنگتون شده بودم
حمید.. سلام . دخترا .. من میرم دوش بگیرم
و بابام رفت بالا
جنا.. سلام . مامان خوبه یک روز اون جا بودید
هانا.. خوش آمدید
می چان .. ممنون عزیزم . فدات شم
جنا .. فدای من هم شو
می چان .. حسود نباش . من میرم بالا
جنا . باشه
هانا.. بیا . یکم بخور ببین چی درست کردم
جنا.. مگه تو درست کردی
هانا.. آره . حوصلم سر رفته بود آومدم درست کردم
جنا.. با این حالت
هانا.. دوتا قرص خوردم بهترم الان
جنا .. خوبه
رفتم روی کاناپه نشستم تلویزیون رو روشن کردم. پاهام رو توی خودم جمع کردم و نشستم چند ساعت گذشته بود ساعت ۱ بود که صدای در اومد خدمتکار رفت در رو باز کنه
صدای جنگکوک اومد میخواست از پذیرایی رد بشه که نگاهش به من افتاد
جنگکوک.. خوبی . درد که نداری
هانا.. چرا واست مهمه
جنگکوک.. خستم حوصله ندادن وقتی چیزی رو میپرسم جواب بده
هانا.. خوبم .
جنگکوک.. پاهات رو توی شکمت جمع نکن دردت بیشتر میشه
کاری که گفت رو انجام دادم و اون هم رفت اتاقش
دیدگاه ها (۰)

پارت پنج لی: راستش یونگی قبلاً عاشق یه دختر به اسم سانا بوده...

پارت اول ویو لیا سلام من لیا هستم یه سال هست که با جیمین ازد...

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم )

انتخابی بی بازگشت. Part.3

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

به زیباییه مشکی

مافیای من

چند پارتی (درخواستی)

(کشتار مافیا) «پارت 4ویو سوجین: داخل آشپزخونه شدم خیلی بزرگ ...

رمان آیدل پارت ۴ فلش بک به صبح: با صدای مامانم که داشت سرم د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط