#سلام_آرزوی_قلب_مشتاقان_مهدی_جان

#سلام_آرزوی_قلب_مشتاقان_مهدی_جان

صبح آرام و پرامید رخ میگشاید.نسیم می وزد و هوا سرشار از بوی اطلسی است و من درامتداد افق باکوله بار معطر انتظار ، چشم براه تو ایستاده ام ومی دانم که سرانجام بازخواهی آمد.
دیدگاه ها (۱)

جنگل نفرین شده پارت ۷

پارت ۴۹ — آخرین دیداریونگی چند دقیقه همان‌جا ایستاده بود.انگ...

فاصله یک لبخند تا جنون

🍓 مشتری همیشگی 🍰پارت ۱ساعت شش و نیم صبح بود.کارگاه شیرینی‌پز...

#عشق_ممنوعه‌_شب پارت پنجم | بوی آشنا صبح، عمارت بیش از همیشه...

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

👑 پارت هفتم | نامزدی‌ای که هیچ‌کس نمی‌خواستصبح روز بعد، لیان...

(بچه ها از همین الان بگم پایان این فیک غمگینه اگه می خواین ن...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p65نینا چشم‌هاش رو ریز کرد.«یعنی نگران من...

اولین فیکم😄سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟙: برخورد اولسئول، ساعت هشت صبح.ص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط