سوگند خون و برف -—“Oath of Blood and Snow

سوگند خون و برف -—“Oath of Blood and Snow

PART:1
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در چوبی خانه ی پارک با شتاب پرد شد و چندین نفر با اسلحه وارد شدن و پدر یونا با ترس به در و افرادی که از آن به داخل حمله ور شدن و سر دسته ی اون ها جئون جونکوک وارد شد و بدون حرف روی مبل نشست و پای راستش رو انداخت روی پای چپش و نیشخند زد و گفت :


- اوو آقای پارک امید وارم پولی داشته باشی که بدهیم رو بدی ؟


پارک که از ترس داشت می‌لرزید و از پیشانیش عرق می‌چکید با لکنت زبان گفت:


- یـ.....یکم بهم وقت بده.......فقط.....فقط.....یک ماه .....قول میدم که.......


حرفش با قرار گرفتن اسلحه روی سرش قطع شد و جونکوک با صدای بلند که میتونست دیوار رو به لرزه در بیاره گفت


ـ عوضی کن به اندازه‌ی کافی بهت وقت دادم یک ساله بهت وقت دادم یا پولمو میدی یا می‌کشمت


پارک که از این خیلی ترسیده تا خواست حذف بزنه یکی وارد شد و اون یونا بود و با صدای بلند گفت


ـ بابا اینجا چه خبره؟


جونکوک که اون خدارو شنید با اینکه خیلی کنج کاپ بود اون دختر رو ببینه ولی خب بخاطر قرورش برنگشت و پارک گفت

ـ هیچی نیست فقط برو تو اتاقت و.......


جونکوک خیلی سریع پرید وسط حرفش و با صدای بلند وگفت


ـ نظرت چیه دخترت رو بدی و تمام بدهی هات پاک بشن ها؟


یونا که از حرف جونکوک تعجب کرده بود و میخواست چیزی بگه که پارک گفت :

ـ قبوله .....قبوله ...دخترم رو ببر فقط دست از سرم بردار



«ما برای هم ساخته نشده‌ایم، اما برای هم محکوم شده‌ایم.»
دیدگاه ها (۷)

🌹 رزهای خونینپارت هفتماتاق در تاریکی فرو رفت.یونا با ترس کنا...

پارت ۱۹۷

پارت 78ات با ناباوری به عکس خیره شده بود.ـ این امکان نداره.....

سکوت🖤🥀𓆩 پــارت بیست‌وسوم 𓆪 🖤🥀اسما به آخرین جمله‌ی روی صفحه خ...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟓پارت 33 و 34 داخل هایلایته*صدای قدم‌ها...

پارت ۳۱ صبح روز بعد، با صدای زنگ در از خواب بیدار شدم.با خوا...

رقص مرگ و عشقp¹³وقتی درِ سنگینِ ورودیِ خونه باز شد، انگار که...

Iove and the moonPart46صدای در امد خوشکم زدیونا با چشمانی پر...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟐صدای انفجار هنوز توی ساختمان می‌پیچید....

مافیای من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط