𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝒆’𝒔 𝓒𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝒆’𝒔 𝓒𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆
Part 30

ویولت و هوسوک بعد از بازار وارد یکی از خیابون‌های خلوت‌تر شهر شدند.

ویولت به اطراف نگاه کرد و گفت:

ـ اینجا دیگه خیلی آرومه.

هوسوک گفت:

ـ برای همین آوردمت اینجا.

ویولت با تعجب نگاهش کرد.

ـ تو منو آوردی؟

ـ آره.

ـ فکر کردم فقط دنبال یه جای خلوت می‌گردی.

هوسوک چیزی نگفت.

ویولت لبخند زد.

ـ پس بالاخره خودت هم بلدی یه برنامه خوب بچینی.

ـ زیاد ذوق نکن.

ویولت خندید.

کمی جلوتر، کنار خیابون چند صندلی و میز چوبی گذاشته بودند. بوی غذای تازه از آنجا می‌آمد.

ویولت ایستاد.

ـ میشه اینجا بشینیم؟

هوسوک نگاهی به میزها انداخت.

ـ اگه گرسنه‌ای.

ـ آره.

هر دو نشستند.

ویولت غذا سفارش داد و هوسوک هم همان چیزی را سفارش داد که او گرفته بود.

ویولت با تعجب گفت:

ـ تو هم همونو می‌خوری؟

ـ نمی‌خواستم دوباره بشنوم که «این خوبه؟ اون خوبه؟»

ـ خیلی بامزه‌ای.

ـ من بامزه نیستم.

ـ دقیقاً همین جمله باعث شد بامزه‌تر بشی.

هوسوک سرش رو تکون داد.

ـ تو همیشه همین‌قدر حرف می‌زنی؟

ویولت لبخند زد.

ـ وقتی کنار آدمی باشم که زیاد حرف نمی‌زنه، آره.

چند لحظه هر دو ساکت شدند.

این سکوت برخلاف همیشه سنگین نبود.

ویولت دستش رو روی میز گذاشت و به دستبندی که هوسوک برایش خریده بود نگاه کرد.

ـ هنوزم نمی‌فهمم چرا برام خریدیش.

هوسوک بدون اینکه نگاهش کند گفت:

ـ چون دوستش داشتی.

ـ ولی خودم گفتم نمی‌خوام.

ـ بعضی وقت‌ها آدم چیزی رو می‌خواد ولی نمی‌خره.

ویولت به او نگاه کرد.

ـ تو از کجا اینو می‌دونی؟

هوسوک برای لحظه‌ای مکث کرد.

ـ حدس زدم.

ویولت لبخند زد.

ـ باشه، آقای شاهزاده.

هوسوک نگاه کوتاهی به او انداخت.

ـ دوباره شروع کردی؟

ـ شاید.

این بار گوشه لب هوسوک کمی بالا رفت.

ویولت متوجه شد.

ـ دیدم!

لبخندش فوراً محو شد.

ـ چی رو؟

ـ لبخند زدی.

ـ اشتباه دیدی.

ویولت خندید.

ـ نه، مطمئنم دیدم.

هوسوک سرش را برگرداند و چیزی نگفت.

اما این بار نتوانست لبخندش را کاملاً پنهان کند.


#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
دیدگاه ها (۰)

ات با چشمای خیس به جیمین نگاه کرد.ـ دیگه نمی‌تونم بهت اعتماد...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 3 | یک میز مشترکزنگ پایان کلاس که خورد، ا/ت تق...

پارت ۴۹ ساعت هفت شده بود.لینا جلوی آینه آخرین نگاه رو به خود...

چندپارتی یونگی (درخواستی)

خونه‌ی سه شیطونپارت ۱۲ — لو رفتی رها!جونگکوک از وقتی تهیونگ ...

تک‌پارتی تهکوک | «شریک من، بادیگارد من؟»مدیر امنیتی پرونده ر...

مهمونی پارت ۶۰

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟖 🖤🎀𓂃 ࣪˖ ִֶָ «اینجا کسی منو نمی‌ش...

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۳یه روز با یه دوست پسر هم‌کلاسی ...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.42(روایت از زبان نویسند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط