پارت ۴۲ فیک ازدواج مافیایی

پارت ۴۲
ا،ت ویو
ا،ت : باشه پدر جون میتونم برم اتاقم ؟
پ،ت : برو ولی فردا شب اشتباهی ازت سر نزنه چون پدرم خیلی سخت گیره
ا،ت: خب به ک.. (زشتههه 🤣 و اینکه تو دلش گفت )
ا،ت : چشم پدر جون حواسم هست
پ،ت: خوبه‌ میتونی بری
ا،ت : باشه با اجازه
و رفتم بالا تو اتاقم
اه کی حوصله ی بابابزرگو داره
آخرین باری که دیدمش ۱۰ سالم بود یعنی ۸ سال پیش
اون موقع از دنیای مافیا اطلاعی نداشتم
فلش بک‌ به ۸ سال پیش
ا،ت ویو
با میا و سانا و جینا هماهنگ کرده بودم بریم به یه پارک و باهم اونجا خوش بگذرونیم
رفتم که به مامان و بابام خبر بدم
اول رفتم پیش مامانم
ا،ت : مامان مامان من با جینا و میا و سانا هماهنگ کردم بریم پارک ---(خودتون یه اسم فرض کنید ) اجازه میدی ؟
م،ت: دخترم من کاری ندارم ولی باید پدرت و پدربزرگت رو راضی کنی
ا،ت : اوف باشه ممنون 😘
و رفتم پیش پدرم
ا،ت : بابا بابا من به مامان گفتم میخام با دوستام برم پارک بازی کنم میشه ؟
پ،ت: باشه دخترم ولی برو به پدربزرگتم بگو
ا،ت : اوف باشه ممنون 😘
و رفتم سمت پدربزرگم
ا،ت : پدربزرگ‌؟
پ،ب،ت : بله
ا،ت : به مامان و بابام گفتم ، به شما هم میگم میشه با دوستام برم پارک --- و باهاشون بازی کنم
پ،ب،ت: نه
دیدگاه ها (۲)

سیلام بریم برای پارت گذاری ؟!فایتینگ🔮رمان:«استاد من»Part:1وی...

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

پنهان عشق

Forbidden love①(عشق ممنوعه) تق تق تقا/ت: کیهچانی: چطوری کوچو...

آواز عشق♣️part8♣️ویو ا/تدر باز شد و یه خانم میانسال اومد داخ...

سرنوشت پارت(۱۱)

رمان آیدل پارت ۲ ویو ات امروز دیگه میخوام از مامان و بابام ا...

marry without love

☆-هزار یک شب-☆قسمت [۱]ویو ا/تسلام من ا/تم. من پدرم زمانی که ...

چند پارتی (درخواستی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط