پارت ۲۵
پارت ۲۵
دکتر:خوشبختانه خوبه دختر قویه فقط باید روز به روز زخمش عوض بشه
جونگ کوک:چشم حتما
جونگ کوک:و اینکه کمخون هست به خاطر همین زود بیهوش شد و غذاش هم باید کامل بخوره
یونگی:کی میتونیم ببینیمش ؟
دکتر :فعلا خوابه بهش مسکنتزريق کردم به خاطر همین خوابه
یونگی:خیلی ممنون دکتر
دکتر:خواهش میکنم من دیگه باید برم
جونگ کوک:بله بفرمایید
یونگی:ازش دور بموننن
جونگ کوک:من نمیخواست...
یونگی:به من ربطی نداره چیمیخواستی از دور باشی کافیه
یک روز بعد
یونا:آخ چقدر درد داره لعنتی
رونا:بیدار شدی بالاخره
یونا:ها؟منظورت چیه
رونا:میدونی چه قدر ارباب ناراحت شد به خاطر تو احمق هاچرا اصلا نمردی؟
یونا:چی...چی میگی؟
رونا:اشکالی نداره خودم میکشمت زیاد درد نداره
یونا:چیکار میکنی؟ولم کنن
(خب یه سورپرایزی دیگه رونا آدم ماریا هست )
(که با تفنگ میگیره سمت یونا و تا میخواد بهش شلیک کنه یونا با پا میزنه تو شکمش و تفنگ میوفته اونرو سریع تفنگ رو بر میداره و رونا رو بیهوش میکنه)
(و همون لحظه یونگی میرسه)
یونگی:یونا ؟خوبی چه خبره اینجا
یونا:جلو نیا
یونگی:نترس من کاری بهتندارم
یونا:برو اونور وگرنه شلیک میکنم
یونگی:صبر کن وایسا تازه بیدار شدی زخمت باز میشه
یونا:میخوام برم یا میری اونور یا خودمو میکشم
یونگی:میدونی که دستمن نیست وایسا به جونگ کوک زنگ بزنم
یونا:دستات رو بگیر بالا
یونگی:خیله خب
یونگی:لعنتی جواب بده دیگه
یونا:جواب نمیده پس بزار برم
یونگی:اما هنوز زخمت...
یونا:خوبم ولی اگه نزاری برم خودمو میکشم
یونگی:باشه باشه خیله خب ولی باید با من بری چون میگیرنت
یونا:خیله خب باشه قبوله
یونگی:یونا حالش خوبنیست باید ببرمش
بادیگارد:اما رئیس...
یونگی :بهش پیام دادم گفت جلسه هست بهم گفت ببرمش
بادیگارد:خیله خب پس بفرمایید
یونا:برو جلو
یونگی:میشه یواش راه بری واقعا زخمت از میشه
یونا :ببخشید و ممنونم (که یونا یونگی رو بغل میکنه و یونگی شوکه میشه و همینجوری نگاه میکنه)
یونا:بازم میگم ببخشید و ممنونم دوست دارم به بقیه همبگو خیلی دوستون دارم دلم براتون تنگ میشه
یونگی:نمیشه بمونی
یونا:نه فیلم هم اینجا هست میتونید برید و بگیریدش هرکاری دوست دارید باهاش بکنید من باید برم پیش دوستام وکلید ماشن ؟
یونگی:ایناهاش بیا
یونا:مرسی
یونگی:خواهش خیله خب پس اگهکمکی میخواستی میتونی بهم بگی
یونا:ممنون فعلا
چطور بود🫡🤗
دکتر:خوشبختانه خوبه دختر قویه فقط باید روز به روز زخمش عوض بشه
جونگ کوک:چشم حتما
جونگ کوک:و اینکه کمخون هست به خاطر همین زود بیهوش شد و غذاش هم باید کامل بخوره
یونگی:کی میتونیم ببینیمش ؟
دکتر :فعلا خوابه بهش مسکنتزريق کردم به خاطر همین خوابه
یونگی:خیلی ممنون دکتر
دکتر:خواهش میکنم من دیگه باید برم
جونگ کوک:بله بفرمایید
یونگی:ازش دور بموننن
جونگ کوک:من نمیخواست...
یونگی:به من ربطی نداره چیمیخواستی از دور باشی کافیه
یک روز بعد
یونا:آخ چقدر درد داره لعنتی
رونا:بیدار شدی بالاخره
یونا:ها؟منظورت چیه
رونا:میدونی چه قدر ارباب ناراحت شد به خاطر تو احمق هاچرا اصلا نمردی؟
یونا:چی...چی میگی؟
رونا:اشکالی نداره خودم میکشمت زیاد درد نداره
یونا:چیکار میکنی؟ولم کنن
(خب یه سورپرایزی دیگه رونا آدم ماریا هست )
(که با تفنگ میگیره سمت یونا و تا میخواد بهش شلیک کنه یونا با پا میزنه تو شکمش و تفنگ میوفته اونرو سریع تفنگ رو بر میداره و رونا رو بیهوش میکنه)
(و همون لحظه یونگی میرسه)
یونگی:یونا ؟خوبی چه خبره اینجا
یونا:جلو نیا
یونگی:نترس من کاری بهتندارم
یونا:برو اونور وگرنه شلیک میکنم
یونگی:صبر کن وایسا تازه بیدار شدی زخمت باز میشه
یونا:میخوام برم یا میری اونور یا خودمو میکشم
یونگی:میدونی که دستمن نیست وایسا به جونگ کوک زنگ بزنم
یونا:دستات رو بگیر بالا
یونگی:خیله خب
یونگی:لعنتی جواب بده دیگه
یونا:جواب نمیده پس بزار برم
یونگی:اما هنوز زخمت...
یونا:خوبم ولی اگه نزاری برم خودمو میکشم
یونگی:باشه باشه خیله خب ولی باید با من بری چون میگیرنت
یونا:خیله خب باشه قبوله
یونگی:یونا حالش خوبنیست باید ببرمش
بادیگارد:اما رئیس...
یونگی :بهش پیام دادم گفت جلسه هست بهم گفت ببرمش
بادیگارد:خیله خب پس بفرمایید
یونا:برو جلو
یونگی:میشه یواش راه بری واقعا زخمت از میشه
یونا :ببخشید و ممنونم (که یونا یونگی رو بغل میکنه و یونگی شوکه میشه و همینجوری نگاه میکنه)
یونا:بازم میگم ببخشید و ممنونم دوست دارم به بقیه همبگو خیلی دوستون دارم دلم براتون تنگ میشه
یونگی:نمیشه بمونی
یونا:نه فیلم هم اینجا هست میتونید برید و بگیریدش هرکاری دوست دارید باهاش بکنید من باید برم پیش دوستام وکلید ماشن ؟
یونگی:ایناهاش بیا
یونا:مرسی
یونگی:خواهش خیله خب پس اگهکمکی میخواستی میتونی بهم بگی
یونا:ممنون فعلا
چطور بود🫡🤗
- ۲۷۶
- ۰۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط