#رئیس_بار

#رئیس_بار

پارت(۱)

{ویو ا/ت}
من یه دخترم که ۲۰ سالمه اسمم لی ا/ته،صبح بود زود از خواب بیدار شدم و تند تند کارامو انجام دادم برای اینکه مثل دفعه های قبل باز دیر به دانشگاه نرسم،ولی از شانس بدم دوباره دیر به ایستگاه اتوبوس رسیدم و اتوبوس رفت منم مجبور شدم مثل هر روز دوباره پیاده برم دانشگاه بخاطر همین بازم دیر رسیدم ، استاد داشت درس میداد منم خجالت زده رفتم و در کلاس رو زدم.

استاد:بفرمایید
ا/ت:سلام ببخشید استاد
استاد:ا/ت الان چه موقع اومدنه بازم که دیر کردی
ا/ت:بله استاد میدونم ولی...
استاد:نمیخواد بهونه بیاری برو بشین سرجات
ا/ت:چشم استاد
استاد:ولی یادت باشه اخر سال اگه نمره انظباتت کم بود نگی برای چی کمه
ا/ت:بله استاد متوجه شدم😔

{ویو ا/ت}
من حتی هیچ دوستی هم ندارم،بالاخره دانشگاه تموم شد زود وسایلمو جمع کردم و رفتم بیرون که زود به کار پاره وقتم برسم،من تا شب تو یه کافه کار میکنم،رفتم و پیشبندمو بستم و مشغول به کار شدم،یدفعه یه مشتری جذاب اومد داخل با دو تا مرد هیکلی که بهشون میخورد بادیگارد باشن،مرده رفت و روی یکی از میزا نشست و بادیگارداش هم کنارش ایستادن معلومه خیلی خر پوله،ا/ت نباید گند بزنی،منو رو برداشتم و رفتم پیشش و منو رو به طرفش گرفتم و گفتم

ا/ت:به کافه ما خوش اومدید،هرچی میخواید سفارش بدید تا براتون اماده کنم

{ویو کوک}
عجب دختر قشنگ و کیوت و کوچولو ای بود معلومه بدن ضعیفی داره پس چرا کار میکنه؟

کوک:اسمت چیه؟
ا/ت:من؟ لی ا/ت هستم
کوک:چه اسم قشنگی،میشه بهم بگی چرا اینجا کار میکنی؟
ا/ت:خب من تنها زندگی میکنم و خرج خونه و دانشگاهم خیلی زیاده باید کار کنم تا بتونم خرج همه رو بدم،وای ببخشید زیاد حرف زدم
کوک:هیچ اشکالی نداره،به غیر از اینجا جای دیگه ای هم کار میکنی؟
ا/ت:خب اره بعد از ظهر ها اینجا کار میکنم شب ها هم تو یه رستوران
کوک:خب منم برات یه پیشنهاد کار دارم،من رئیس یه بار هستم به یه خانومی مثل شما نیاز داریم حاظری پیش من کار کنی؟فقط شبا
ا/ت:خب من الانشم کار دارم نمیتونم اونا رو ول کنم که
کوک:حالا اگر اتفاقی پیش اومد (یه کارت جلوش گرفت)بیا به این ادرس،این ادرس باره.
ا/ت:چشم حتما
کوک:خب برای من یه قهوه بیار خانم ا/ت
ا/ت:چشم همین الان

{ویو ا/ت}
اقاهه قهوه شو خورد و پولشو حساب کرد و میخواست بره که...

ا/ت:ببخشید
کوک:بله؟
ا/ت:میتونم اسمتونو بپرسم؟
کوک:(لبخند ملیح زد)البته،اسمم جونگ کوکه ،جئون جونگ کوک.
ا/ت:بله اقای جئون،خوشحالم که به کافه ما اومدید.
(کوک لبخند زد و از در خارج شد)
................................
نظرتون چیه؟
دیدگاه ها (۱۲)

Forbidden love④کوک: منم چیزی یادم نمیاد منم مست بودما/ت: ازت...

پارت ۱ :ویو ا/ت : سلام من ا/ت هستم دختر یه خانواده ی پولدار ...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

تکپارتی جونگ کوک

رمان هکر کوچولوی من پارت چهارم

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

&چه خوشتیپ شدی ¥ممنونم&بریم¥بله بفرماییدباهم راه افتادیم و ر...

True Love⑦آخر هفته بعدازظهربهش گفته بودم امروز به جای مطب بر...

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

My Boy❄

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط