𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕
𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕
𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟖
یونگی همان چیزی بود که دربارهاش میگفتند.
سرد.
جدی.
ترسناک.
نگاهش طوری بود که هیچکس جرئت نمیکرد مستقیم در چشمانش نگاه کند.
اما وقتی نگاهش به یونا افتاد...
چند ثانیه مکث کرد.
یونا سریع سرش را پایین انداخت.
یونگی از کنارشان گذشت.
اما درست قبل از رفتن، برگشت.
«این دختر کیست؟»
هانا پاسخ داد:
«دوستم است.»
یونگی نگاه کوتاهی به یونا انداخت.
«اسمش؟»
یونا با صدای آهسته گفت:
«یونا.»
پادشاه چیزی نگفت.
فقط رفت.
اما برای نخستین بار...
کسی در قصر متوجه شده بود دختر جوانی به نام یونا وجود دارد.
𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟖
یونگی همان چیزی بود که دربارهاش میگفتند.
سرد.
جدی.
ترسناک.
نگاهش طوری بود که هیچکس جرئت نمیکرد مستقیم در چشمانش نگاه کند.
اما وقتی نگاهش به یونا افتاد...
چند ثانیه مکث کرد.
یونا سریع سرش را پایین انداخت.
یونگی از کنارشان گذشت.
اما درست قبل از رفتن، برگشت.
«این دختر کیست؟»
هانا پاسخ داد:
«دوستم است.»
یونگی نگاه کوتاهی به یونا انداخت.
«اسمش؟»
یونا با صدای آهسته گفت:
«یونا.»
پادشاه چیزی نگفت.
فقط رفت.
اما برای نخستین بار...
کسی در قصر متوجه شده بود دختر جوانی به نام یونا وجود دارد.
- ۷۷۴
- ۰۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط