رفتار سرد

پارت : ۲۴

جیمین ا.ت رو سمت خودش بر گردوند .

و لب هایش را نزدیک لب های ا.ت کرد .

ا.ت بدون مکث لب های را روی لب های جیمین برد و بعد ۲ سال یک بوسه ی از ته دل داشتند که هر دوی آنها دلتنگش شده بودن .



بعد از چند مین هر دو با نفس نفس از هم جدا شدن که ....

تهیونگ و جیا داشتند آنها را نگاه میکردن جیا دستش را روی صورت هانا گرفته بود و فقط لبخند شیطانی به ا.ت میزد .


ا.ت : خیلی فضولید😉

جیمین : تهیونگ چی شده چرا این طور نگاه میکنی 😐

تهیونگ : باز این اومد 😒

جیمین : باید عادت کنی خواهرت زن منه 😊

تهیونگ : تو خواب ببینی .😩

جیمین : به زودی قراره ببینم 😁

ا.ت : بحث نکنید 😐

جیا : تهیونگ بعد ۲ سال همدیگه رو دیدن لابد دل تنگ شدن 😁

تهیونگ : آخه.....

جیا : بگذریم بابد غذا بخوریم 😉

جیمین : تهیونگ داداش خیلی زن ذلیلی 🤓🤣

ا.ت : پوف چی گفت 🤣

جیا: رو آب بخندین😐

تهیونگ : ببین کی از زن ذلیلی میگه 😏

ا.ت : راست میگه 🤗

جیا : این خو چیز خیلی خوبیه ا.ت دو تا شوهر زن ذلیل گیرمون اومده 🤣

ا.ت : عالیه 🤭

جیمین : ا.ت الان به من گفتی زن ذلیل ؟🤨

ا.ت : دقیقا 😅

جیمین : قهرم .

ا.ت یه بوسه روی لب جیمین زد 😗

ا.ت : حالا اشتی 🤭🤗

جیمین : چ..ی کار کردی ؟😊😳

جیمین : اشتی 🤗

جیا : دیدی گفتم زن ذلیلی 🤣

جیمین : نمک دون😑

ا.ت : ول کنید غذا بخوریم گشنمه😬

جیمین : باشه فرشته 😊🤭

تهیونگ و جیا نشستن رو میز

ا.ت و جیمین غذا کشیدن و میز رو چیدن

جیمین : چرا فقط ما کار می‌کنیم 🤨

ا.ت : اونا بچه دارن ☺️

تهیونگ : راست میگه 🙂

جیمین : پس بهتره هر چه سریع تر بچه بکاریم 😈

تهیونگ : مرز 😡

جیا : خود درگیری دارین🤣

ا.ت : جیمین همین امروز اومدی بعدا در بارش حرف می‌زنیم 😬🤭

تهیونگ : شما غلت میکنید در بارش حرف بزنید 😠

جیمین : برادر زن جون تو هم گوه میخوری دخالت کنی عزیزم 😊

تهیونگ : برادر زن؟ 😡

جیمین. برادر زنمی دیگه 🤗🤭

جیا : بابا غذا بخورید دیگه 😩

ا.ت : راست میگه سرد شد 😑

جیمین : فرشتم😘

ا.ت : هوم ؟😌

جیمین : من دستم درد میکنه نمیتونم بخورم بزار دهنم 🤭😬

ا.ت : چی.؟😑

جیمین : لطفااااا🥺

تهیونگ : لوس بازیاش تمومی ندارن😒

جیا : غذاتو بخور 😌

ا.ت : باشه .😊

ا.ت به جیمین غذا داد .
و خودشم بعدش غذا خورد تهیونگ و جیا رفتن طبقه بالا تا هانا رو بخوابونن😊

ا.ت و جیمین سفره رو جمع کردن 😘

ا.ت داشت ظرف هارو می‌شست.

جیمین ا.ت رو از پشت بغل کرد .

جیمین : فرشته ی من که دوست پسر نداشته ؟

ا.ت : امممم..... بزار فکر کنم .😁

جیمین : فکر کنی ؟😐

ا.ت : خب شاید ...... نه 😊😌

جیمین : اوف کشتیم دختر 😌

ا.ت برگشت و دست هاشو انداخت دور گردن ا.ت جیمین .

جیمین : میخوامت 😈

ا.ت : شب 😈

جیمین : چطوره از الان شروع کنیم 🤭😈

ا.ت : دیگه زیاده پر رو شدی 😐

جیمین : باشه همون شی ولی یه بوس بهم بدهکاری 😊

ا.ت جیمین رو بوسید .

ا.ت‌وسط بوسه جدا شد .

ا.ت‌ : دلم‌ تنگ شده بود ☺️

جیمین : پس ادامه بده .😗

دوباره ادامه دادن .

نفس کم آوردن.

جیمین : دوست دارم فرشتم. [نفس نفس ]

ا.ت : منم [نفس نفس]

ا.ت : بزار ادامه ظرف ها رو بشورم تو هم برو داخل اتاق لباس عوض کن .

جیمین : مگه هنوز لباسام هست 😳

ا.ت : معلومه که هست 😊

جیمین : منم قربون خانومم بشم 🤗

ا.ت : این همه لاس رو از کی یاد گرفتی 🤨

جیمین : زن زیبا لایقه همچنین حرف هایی رو داره 🤗

ا.ت : برو با دنپایی نیوفتم به بختت🤨

جیمین : گوه خوردم 😬

جیمین رفت و لباس عوض کرد اومد پایین .


ا.ت : بیا بشین 🤗

جیمین نشست و ا.ت رو نشوند رو پاش 🤭

جیمین : دلت برا صندلیت تنگ نشده بود 😈

ا.ت : شاید 🤭

جیمین : شاید ؟

ا.ت : تنگ شده بود 😊

نشستن و فیلم دیدن.


[ویو شب ]


شرایط :

۵۰کامنت

۱۰لایک

۳بازنشر

دیگه نمیدونم چی کنم شرایط سریع نرسه 🤣

خب بچه ها من الان میرم کلاس ساعت هشت و نیم برمیگردم اون موقع اگه شرایط رسیده لود میزارم 😊
دیدگاه ها (۳۸)

True Love③⓪فرداتهیونگتهیونگ: دیشب خوب خوابیدی؟ ا/ت: آره خوب ...

پارت ۵۴🌅 ویو آتکم‌کم هوا تاریک‌تر شد و ساحل خلوت‌تر شد. وسای...

اسمات ...............[منحرف ها کامنت ها]ویو تهیونگ :داشتم جی...

رمان : رفتار سرد

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

چند پارتیــــــــــــ♥️ـــــــــــــوقتی پریودی و حالت بدهــ...

سناریو خط قرمز

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 3 | دوباره، تو و مناز آن روز، جیمین کمی متفاوت شد...

ادامه قبلی

P15وقتی از رینو خداحافظی کرد داشت سمت مخالف می‌رفت که کنارش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط