لبخند

#پارت3

- راستی پرونده قتل وزیر خارجه چی شد؟!

- اونم سر نخی نداریم
- اون چطوری به قتل رسید؟!

اون به ی سیم.... کشته شده بود و گردنش از پشت شکسته شده بود گردنش بریده شده بود

- زمان زیادی از پرونده قبلی نگذشته و یکی دیگه که هر دو وزیر بودن و باهم صمیمی بودن جالبه


کارآگاه چن و با حرفی که هان سو زد اخمی کرد حق با هان سو بود چرا این به ذهن خودش نرسیده بودن

- هان به نفعته مشتری های دیگه رو راه بندازی مگنه اخراجی

-دهنتو ببند چان ووک عوضی

پسر در حالی که با خنده توی آرایشگاه خیلی از مشتری داد میزد جواب داد.

-بعد می بینمت هان سو کمک بزرگی بهم کردی

- مشتاق دیدنت هستم دفعه بعدی ی قهوه مهمونت میکنم

چن وو با لبخند سر تکون داد از آرایشگاه بیرون زد.

هان سو با دیدن خارج شدن کا اگه جوان به سمت مشتری جدیدش رفت تا صدای مزخرف رفیقش دوباره بلند نشده.

مرد جوان در حالی که به دو پرونده با دقت نگاه می‌کرد یاد داشت برداری می‌کرد.

- وو

کارآگاه با ترس نگاهش را از برگه ها و یادداشتش گرفت به فردی که مزاحم شده بوده نگاه کرد.

با دیدن رو مخ ترین دوستش با حرص نفس عمیقی کشید.

- مطمئنم هیچ وقت نمی تونی در بزنی سو جونگهو

جونگهو که مثل همیشه از حرص دادن دوست کارآگاه لذت می‌برد کوتاه خندید.

خنده کوتاه جونگهو باعث عصبانیت بیشتر کارآگاه جوان شد همین باعت شد ماژیک آبی که رو میز بود رو به طرف دوستش که رو مخ ترین پزشک قانونی توی دنیا بود پرت کند.


جونگهو با خنده ما یک رو توی هوا گرفت و به طرف میز کارآگاه قدم برداشت و و اطلاعات کالبد شکافی رو روی میز گذاشت.

- اینم از چیزی که می خواستی

کالبد شکاف جوان نیشخندی زد و ابرو بالا انداخت.

چن وو بی توجه به چهره از خود راضی دوستش به طرف برگه ها خم شد و به نوشته های روی برگه خیره شد

- جونگهو فقط توی این کار خوبی مگنه توی چیزای دیگه افتضاحی

جونگهو در حالی که رو صندلی رو به روی میز می نشست و پا روی پا انداخت و با صورت از خورد راضی به چن وو خیره شد.

اشتباه میکنی من جذابم مهربونم و...

- جونگهو به نظرم گمشو دفترت

چن وو در حالی که با بی حوصلگی به دوست خود شیفته اش نگاه می‌کرد گفت.

جونگهو بی توجه به چن وو به حرف زدن ادامه داد وقتی چن وو دید قرار نیست حرف زدن جونگهو تموم بشه گوش گیری که قبلا خریده بود تا هر وقت جونگهو به دفترش میاد استفاده کن را از توی کشاب میزش برداشت و توی گوشش گذاشت.


وقتی جونگهو دیدن قرار نیست جوابی از چن وو بشنوه همونجا رو صندلی توی دفتر چن وو خوابید.


کارآگاه جوان با خستگی چشم از برگه ها روی میز گرفت هیچی براش قابل درک نبود هیچ سر نخی نبود هیچ چیزی وجود نداشت تا بتونه سرنخی بهش بده برای ادامه پرونده.

وقتی دید فکر کردن اونم وقتی خسته اس باعث نمیشه به جایی برسه از جا بلند شد بعد از برداشتن پالتوش از دفتر و اداره بیرون زد و به سمت خونه وزیر پارک به راه افتاد.


"هیچی نیست" این جمله نفرین ترین جمله اییه که هر کارآگاهی ممکنه توی حل پرونده اش رو به رو بشه ولی چن و تا حالا باهاش رو به رو نشده بود همین باعث عصبی شدنش میشد.


- اوه کارآگاه لی

با صدای شاد و نسبتن آشنایی چشم از ساختمان رو به روش گرفت و به سمت صدا بر گشت.


پسر براش آشنا بود ولی درست به یاد نداشت اون....

- یو هان سو هستم آرایشگری که امروز دیدین

#جین #جیهوپ #جونکوک #تهیونگ #جینمین #یونگی #بلک_پینگ #لیسا #جنی #جیسو #رزی
#ایران
دیدگاه ها (۰)

ᴘᴀʀᴛ ۳۶ | یه تصمیم برای آیندهچند هفته گذشت...آرا روزبه‌روز ب...

رمان انتقام ازدواج کامل

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۱۶ چند روز از اعتراف چانگبین و جونگین ...

دید پنهان انفجار اشکار

نخ هایی که دلم رو بهت دوخت

" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۸۹* پرش زمانی به فر...

خون و عشق 🩸❤️پارت دهمهان با صدای زنگ گوشیش از خواب بیدار شد....

𓆩 پارت ۴۲ 𓆪 🖤🥀ات چند ثانیه فقط به عکس خیره ماند.— این... منم...

𐙚🦋 ویو آت 🦋𐙚چند ثانیه فقط به ته نگاه کردم.هنوز ذهنم درگیر حر...

برای اوناایی که منتظر بودن❤️🥹(هان هنوز مسته ...)سه تا رازپار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط