تلخی عشق شیرین
تلخی عشق شیرین
pt 8
ات...
من یک قدم میرفتم جلو اون میرفت عقب، اون میومد جلو من مرفتم عقب
پاهامون باهم هماهنگ بود، چند دور منو چرخوند که از پایین تنه من رو بلند کرد چرخوندتم
من رو اور پایین دستش رو ایندفعه تو دستام قفل کرد
توی چشمانش یک دنیای دیگر بود احساس میکردم هیچ کساس جز ما تو سالن نبود توی چشمانش
غرق شده بودم نمیتوانستم ازشان دل بکنم
لبخند برعکسی زد و ایستاد پاهایمان دیگر حرکت نمیکرد دستش را از توی دستم کشید بیرون ،یکی از
دَستانش رو روی گردنم گذاشت و اون یکی هم.... روی کمرم، من رو به خودَش نزدیک کرد...
صورتش را نزدیک صورتم کرد همینطور نزدیک میومد، احساس میکردم از بین تمام جمعیت که باخوش حالی
نگاه میکردن یکی از میان جمع با حسرت و ناراحتی به ما نگاه میکرد... که داغی روی لب هایم حس کردم
بوسه های ملایمی روی لب هایم میذاشت توی اون موقع چشمانم باز بودن همچنان چشمانم رو بی درنگ بستم و
هر دودستم رو روی صورت نرمش گذاشتم و باهاش همراهی کردم...... ۲مین بعد
با یاد اینکه همه توی سالن هستن ازش جدا شدم محکم به سینش زدم و ازش جدا شدم
پیشونیش رو به پیشونیم چسبوند
وقتی باهم چشم توچشم شدیم دوباره از اون لبخند های برعکسش زد:
"هیچوقت ترکم نکن، چون من دیوانه توهم"
که صدای دست و جیغ جمعیت نگاهمان را از هم گرفت و دادیم به جمعیت نگاه سنگینی رو خودم حس میکردم چشمام داشت
دنبال اون شخصیت بود تا دیدم جیمین با حال بد داره نگاهم میکنه
مگه چه شده که اینطوری نگاهمون میکنه؟!
pt 8
ات...
من یک قدم میرفتم جلو اون میرفت عقب، اون میومد جلو من مرفتم عقب
پاهامون باهم هماهنگ بود، چند دور منو چرخوند که از پایین تنه من رو بلند کرد چرخوندتم
من رو اور پایین دستش رو ایندفعه تو دستام قفل کرد
توی چشمانش یک دنیای دیگر بود احساس میکردم هیچ کساس جز ما تو سالن نبود توی چشمانش
غرق شده بودم نمیتوانستم ازشان دل بکنم
لبخند برعکسی زد و ایستاد پاهایمان دیگر حرکت نمیکرد دستش را از توی دستم کشید بیرون ،یکی از
دَستانش رو روی گردنم گذاشت و اون یکی هم.... روی کمرم، من رو به خودَش نزدیک کرد...
صورتش را نزدیک صورتم کرد همینطور نزدیک میومد، احساس میکردم از بین تمام جمعیت که باخوش حالی
نگاه میکردن یکی از میان جمع با حسرت و ناراحتی به ما نگاه میکرد... که داغی روی لب هایم حس کردم
بوسه های ملایمی روی لب هایم میذاشت توی اون موقع چشمانم باز بودن همچنان چشمانم رو بی درنگ بستم و
هر دودستم رو روی صورت نرمش گذاشتم و باهاش همراهی کردم...... ۲مین بعد
با یاد اینکه همه توی سالن هستن ازش جدا شدم محکم به سینش زدم و ازش جدا شدم
پیشونیش رو به پیشونیم چسبوند
وقتی باهم چشم توچشم شدیم دوباره از اون لبخند های برعکسش زد:
"هیچوقت ترکم نکن، چون من دیوانه توهم"
که صدای دست و جیغ جمعیت نگاهمان را از هم گرفت و دادیم به جمعیت نگاه سنگینی رو خودم حس میکردم چشمام داشت
دنبال اون شخصیت بود تا دیدم جیمین با حال بد داره نگاهم میکنه
مگه چه شده که اینطوری نگاهمون میکنه؟!
- ۴.۸k
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط