عشقی از جنس نیجیرین پارت ۵
ویو زی زی:
اونا شیطانو شکست دادن و ویوا موچیرو رو برد پیش شینوبو تا درمانش کنن
چند روز گذشت و ویوا هر روز پیش موچیرو بود و ازش مراقبت میکرد
و طی این مراقبت اونا احساساتشونو به هم گفتن
جلسه هاشیراها:
جلسه هاشیراها بود اما موچیرو هنوز نمیتونست بیاد با این حال ارباب خواسته بود که جلسه برگزار بشه
ارباب: سلام به همگی خب همونطور که میدونید موچیرو توکیتو توی ماموریت قبلی همراه خواهر وبرادران واکاشی آسیب دید اما خداروشکر این دو عملکرد خوبی از خود نشون دادن و حاضر هستن که ....
ارباب داشت حرف میزد که ناگهان موچیرو اومد
موچیرو: ببخشید دیر کردم
ارباب: موچیرو خوشحالم که حالت خوبه عیبی نداره بیا
ارباب: خب حالا دیگه وقتشه جانشینان تنفس ناه و خورشید به درجه هاشیرا بودن برسن
بعد جلسه:
موچیرو و ویوا پیش هم تو باغ بودن که ویوا با نگرانی گفت
ویوا: جرا با این وعضعت پاشدی اومدی هنوز کامل خوب نشدی
موچیرو دست ویوا رو میگیره و میگه
موچیرو:انتضار نداشتی که تو مهم ترین روزت تنهات بزارم
ویوا: خوشحالم که پیشمی
موچیرو: همیشه هم پیشت میمونم
اونا یکم حرف زدن اما ویوا باید میرفت
ویوا: باید برم وگرنه ویرو کلی غر میزنه
موچیرو: باشه منم بر میگردم درمانگاه
اونا از هم جدا شدن ویوا و ویرو کل روزو بی وقفه تمرین کردن حالا که هاشیرا بودن باید بیشتر هم تمرین میکردن به قول پدرشون قدرت زیاد مسئولیت زیادی داره مسئولیت اونا این بود که نزارن افراد بیشتری توست شیاطین خورده شن یجورایی مسئول جون اونها هستت
از این ور موزان دنبال افراد قوی برای جایگزین کردن دوازده شسطان خونیه و چه گزینه ای بهتر از یه هاشیرای قوی با تنفس خورشید !بله اون دنبال ویواس
اون فکر میکنه میتونه اونو جزوی از خودشون کنه اما اینم میدونه هر حرکت اشتباهش باعث میشه سرش توست ویوا قطع شه اما اون خیلی دنبال اونه
به نظر اون ویوا میتونه اونو به تمامی اهدافش برسونه
اونا شیطانو شکست دادن و ویوا موچیرو رو برد پیش شینوبو تا درمانش کنن
چند روز گذشت و ویوا هر روز پیش موچیرو بود و ازش مراقبت میکرد
و طی این مراقبت اونا احساساتشونو به هم گفتن
جلسه هاشیراها:
جلسه هاشیراها بود اما موچیرو هنوز نمیتونست بیاد با این حال ارباب خواسته بود که جلسه برگزار بشه
ارباب: سلام به همگی خب همونطور که میدونید موچیرو توکیتو توی ماموریت قبلی همراه خواهر وبرادران واکاشی آسیب دید اما خداروشکر این دو عملکرد خوبی از خود نشون دادن و حاضر هستن که ....
ارباب داشت حرف میزد که ناگهان موچیرو اومد
موچیرو: ببخشید دیر کردم
ارباب: موچیرو خوشحالم که حالت خوبه عیبی نداره بیا
ارباب: خب حالا دیگه وقتشه جانشینان تنفس ناه و خورشید به درجه هاشیرا بودن برسن
بعد جلسه:
موچیرو و ویوا پیش هم تو باغ بودن که ویوا با نگرانی گفت
ویوا: جرا با این وعضعت پاشدی اومدی هنوز کامل خوب نشدی
موچیرو دست ویوا رو میگیره و میگه
موچیرو:انتضار نداشتی که تو مهم ترین روزت تنهات بزارم
ویوا: خوشحالم که پیشمی
موچیرو: همیشه هم پیشت میمونم
اونا یکم حرف زدن اما ویوا باید میرفت
ویوا: باید برم وگرنه ویرو کلی غر میزنه
موچیرو: باشه منم بر میگردم درمانگاه
اونا از هم جدا شدن ویوا و ویرو کل روزو بی وقفه تمرین کردن حالا که هاشیرا بودن باید بیشتر هم تمرین میکردن به قول پدرشون قدرت زیاد مسئولیت زیادی داره مسئولیت اونا این بود که نزارن افراد بیشتری توست شیاطین خورده شن یجورایی مسئول جون اونها هستت
از این ور موزان دنبال افراد قوی برای جایگزین کردن دوازده شسطان خونیه و چه گزینه ای بهتر از یه هاشیرای قوی با تنفس خورشید !بله اون دنبال ویواس
اون فکر میکنه میتونه اونو جزوی از خودشون کنه اما اینم میدونه هر حرکت اشتباهش باعث میشه سرش توست ویوا قطع شه اما اون خیلی دنبال اونه
به نظر اون ویوا میتونه اونو به تمامی اهدافش برسونه
- ۷.۰k
- ۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط