{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My lovely neighbor part : ۷۰

نفس عمیقی بیرون داد و گفت :
_ تهیانگ دهن لق همه چیز رو بهت نگفت؟ چی میخوای بدونی؟
+ چرا به من نگفتی؟
با نگاه آتشینش نگاهم کرد و گفت : _ چراش رو میدونی
+ برام اهمیتی نداشت
_ دقیقا به خاطر همین بهت نگفتم چون هیچ وقت فکر نمیکردم که تو بری ، مطمئن بودم که حتی با دونستنش هم میمونی تو نمیدونی با من وارد رابطه شدن یعنی چی توی یه چشم بهم زدن عمرم تموم میشه چلسی همین حالاش هم قلبت یه بار شکسته این چیزیه که واقعا می خوای؟
+ تو نمیدونی که ممکن چه اتفاقی بیفته هر کدوم از ما میتونه فردا بمیره
_ ولی فقط یکی از ما ذاتا قرار زود بمیره این برای پدرم اتفاق افتاد من دقيقا همون نقص رو دارم و نمیخوام اتفاقی که برای مادرم افتاد برای تو هم بیفته من بهت اهمیت میدم این آخر قصه است
به دنبال حرف‌هاش دقیقه ای سکوت بود
+ داداشت به من گفت که اونها سعی داشتن تا قانعت کنن که اون جراحی رو داشته باشی
_ اون جراحی همراه با ریسکشه
اون کمی ساکت شد و بعد ادامه داد :
_ منم بهش فکر کردم نمیخوام الان انجامش بدم، خب؟
حرفش رو قبول کردم و پرسیدم :
+ زود مرخصت میکنن؟
_ آره، فقط یه غش کردن بود به خاطر وضعیتم بیشتر مستعدش شدم در واقع این اتفاق افتاد چون بدنم دچار کم آبی شد و تحت فشار استرس بودم
با اینکه مردد بودم ولی پرسیدم : + درباره ی من استرس داشتی؟
لبخندی زد و گفت :
+ من چند ماهه که درباره ی تو استرس دارم پس تنها دلیلش این نبوده
با سرگرمی چند ضربه به رونم زد و باعث شد تا پوستم مور مور بشه بعد پرسید :
_ چطور فهمیدی که من اینجا هستم؟
+ من رفتم به آپارتمان تا به خاطر این که تندی کردم و خشن بودم عذرخواهی کنم هم دلم برای تو و سگ‌ها تنگ شده بود
_ اونا هم دلشون برات تنگ شده بود
لبخندی زدم
+ اونا بهت گفتن؟
_ نه با کلمات
لبخند زد
_ ولی اونا همیشه جلوی در خونه ات می ایستادن
+ دلم برای دوتا دی و یکی تی ، تنگ شده بود
" دادلی دروفس و تهیونگ "
ضربه ای به سرم زدم و گفتم :
+ باورم نمیشه که قبلا درباره اش فکر نکرده بودم
_ همین الان بهش رسیدی؟ من همش منتظر بودم تا ببینم کی متوجه اش میشی
+ خداروشکر که من به آپارتمان تو اومدم اگه میخواستم تا فردا صبر کنم هیچ وقت درباره‌ی این چیزها نمیفهمیدم تو هیچی هیچ وقت به من نمیگفتی میدونم
_ حق با توئه بهت نمیگفتم ولی همون طور که قبلا گفتم دونستن تو چیزی رو تغییر نمیده من برات آدم مناسبی نیستم
غریدم : + به من نگو که چی برام خوبه
بلند شدم و به سمت در رفتم بیرون و راهرو رو نگاه کردم تا مطمئن بشم تا دکتر و یا پرستاری نمیاد اینجا
به سمت تهیونگ برگشتم با انگشت‌هام سر و موهاش رو ماساژ دادم و نوازش کردم و میدیدم که با گذشت هر ثانیه اراده اش ضعیف و ضعیفتر میشه
چشم هاش رو بست به پارچه‌ی لباسم چنگ انداخت و من رو به خودش نزدیکتر کرد
سرش رو روی قفسه ی سینه ام گذاشت و گفت :
_ دیگه حق نداری این قدر نزدیک من بشی
روی بدنم نفسی کشید
_ باعث میشی تا هر کار درست لعنتی که باید انجام بدم رو فراموش کنم و نتونم درست فکر کنم
از پایین نگاهم کرد و ادامه داد :
_ حتی نمیتونی فکرش رو بکنی که اون شب چقدر دلم میخواست تا اون یارو رو به خاطر این که به باسنت دست زد بکشم بیشتر از همیشه بهم ثابت شد که وقتی مسئله تو باشی تا چه حد میتونم بی منطق باشم در حد مرگ عصبانی بودم
+ عاشق حسودی کردنت هستم و محض اطلاع تو درباره ی اون درست میگفتی
_ همیشه حق با منِ اینو نمیدونستی؟
در باز شد و تهیانگ در حالی که به قوطی قهوه دستش بود وارد شد
× سلام من با دکترت حرف زدم گفت میتونی بری و مرخصی
به سمت تای چرخیدم
+ برش میگردونی به آپارتمان؟
تهیونگ با علم به این که ماشین ندارم پرسید :
_ چطوری اومدی اینجا؟
+ میشه گفت که ماشین موری رو دزدیدم
_ اون که رو میگی؟ این جور که معلومه تو بیشتر از من تو خطر بودی
+ میخوای بیام تا ازت مراقبت کنم؟
تای پوزخندی زد
× به من اعتماد کن اون به شدت میخواد تا تو ازش مراقبت کنی
تهیونگ بهش غرید : _ گاله رو ببند
اون شب رو با اجازه دادن به تهیونگ برای استراحت تموم کردم ترجیح دادم تا هم زمان با تای که تهیونگ رو بر میگردوند به آپارتمان منم برگردم به خونه ام

سلام به عزیزان گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا
دیدگاه ها (۱۶)

My lovely neighbor part : 71

Custom bride part : 9

My lovely neighbor part : ۶۹

My lovely neighbor part : ۶۸

My lovely neighbor part : 56

My lovely neighbor part : 52

My Vampire Mate Season 2 part : 51

My lovely neighbor part : 55

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐صبح روز بعد، دوباره سوار اتو...

مهمونی پارت ۶۰

My lovely neighbor part : 49

پارت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط