زیباترین عشق /10
انیسا: به بابایی دفتم ولی دفت خیلی بازه
اسیه: دوروک کجاش بازه بعدشم باز باشه مگه چیه همینو تنش کن دیرمون شد
دوروک: من که گفتم خود دانی
اسیه: سریع لباساش رو بریز روی تختش اومدیم جمع کنم انقدرم حرف نزن
نویسنده: بعد اسیه و دوروک لباس انیسا و تنش میکنن... و میرن توی ماشین به سمت سرکار...
درحال رفت (توی ماشین)
دوروک: امروز که کار ندارید؟
اسیه: چطور؟
دوروک: سوپرایزه نمی تونم بگم
انیسا: من عاشخ سوپلایزم
دوروک: خب اول میریم خونه وسایلتون رو جمع کنید بعد میریم
اسیه: عه دوروک بی هم بعد این مدت یادش مونده سوپرایز کنه
دوروک: اره کنایه نزن اگرم کاری میخواستم انجام بدم هم وقت نداشتم هم تو نبودی همش سرکاری بعدشم یاد دارم خوبشم یاد دارم فکر کردی خودت فقط یادت داری انقدرم به من نگو دوروک بی میخورمتا 😈(کلمه اخر رو اروم میگه) البته چون دارم میرم فعلا نمیشه ولی مراقب خودت باش
اسیه: عه نه هیچ فکری نکردم شما سوپرایزات از منم بهتره ولی خیلی وقته از این کارا نمیکردید تعجب کردم راستی زودتر باید بریم خونه اخه فردا که داری میری لباسات رو باید جمع کنم
رسیدن مهد کودک
انیسا: خلافظ بابایی و مامانی
اسدور: خداحافظ دخترم (بعد انیسا میره)
دوروک: داشتی چی میگفتی نفهمیدم؟
اسیه: میگم باید زودتر بریم خونه که داری میری لباسات اماده باشن
دوروک: خودم جمع میکنم برای فردا کان و برکو امروز رو تعطیل کردن
اسیه: اوهوم مطمئنی تو چیزی بهشون نگفتی؟ 🧐
دوروک: چطور؟ نه یعنی اره ولی خب خودشون تعطیل کردن کار من نبوده راست میگم پیشنهاد از من بود نمیخواستن قبول نمیکردن
اسیه: دوروک خیلی تنبلی، گردن بقیه ننداز
دوروک: زیاد شلوغش نکن کاری نشده که بعدشم گردن بقیه ننداختم خودشونم مثل من میخواستن قبل رفتن پیش خانواده شون باشن
اسیه: اره راست میگی تنبل خان🥰
محل کار اسیه
اسیه: دوروک کجاش بازه بعدشم باز باشه مگه چیه همینو تنش کن دیرمون شد
دوروک: من که گفتم خود دانی
اسیه: سریع لباساش رو بریز روی تختش اومدیم جمع کنم انقدرم حرف نزن
نویسنده: بعد اسیه و دوروک لباس انیسا و تنش میکنن... و میرن توی ماشین به سمت سرکار...
درحال رفت (توی ماشین)
دوروک: امروز که کار ندارید؟
اسیه: چطور؟
دوروک: سوپرایزه نمی تونم بگم
انیسا: من عاشخ سوپلایزم
دوروک: خب اول میریم خونه وسایلتون رو جمع کنید بعد میریم
اسیه: عه دوروک بی هم بعد این مدت یادش مونده سوپرایز کنه
دوروک: اره کنایه نزن اگرم کاری میخواستم انجام بدم هم وقت نداشتم هم تو نبودی همش سرکاری بعدشم یاد دارم خوبشم یاد دارم فکر کردی خودت فقط یادت داری انقدرم به من نگو دوروک بی میخورمتا 😈(کلمه اخر رو اروم میگه) البته چون دارم میرم فعلا نمیشه ولی مراقب خودت باش
اسیه: عه نه هیچ فکری نکردم شما سوپرایزات از منم بهتره ولی خیلی وقته از این کارا نمیکردید تعجب کردم راستی زودتر باید بریم خونه اخه فردا که داری میری لباسات رو باید جمع کنم
رسیدن مهد کودک
انیسا: خلافظ بابایی و مامانی
اسدور: خداحافظ دخترم (بعد انیسا میره)
دوروک: داشتی چی میگفتی نفهمیدم؟
اسیه: میگم باید زودتر بریم خونه که داری میری لباسات اماده باشن
دوروک: خودم جمع میکنم برای فردا کان و برکو امروز رو تعطیل کردن
اسیه: اوهوم مطمئنی تو چیزی بهشون نگفتی؟ 🧐
دوروک: چطور؟ نه یعنی اره ولی خب خودشون تعطیل کردن کار من نبوده راست میگم پیشنهاد از من بود نمیخواستن قبول نمیکردن
اسیه: دوروک خیلی تنبلی، گردن بقیه ننداز
دوروک: زیاد شلوغش نکن کاری نشده که بعدشم گردن بقیه ننداختم خودشونم مثل من میخواستن قبل رفتن پیش خانواده شون باشن
اسیه: اره راست میگی تنبل خان🥰
محل کار اسیه
- ۱۱.۴k
- ۲۷ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط