intertwined fate of two enemies-part 19
حتی فکر کردن به اینکه هیچ وقت شانس داشتن جونگین رو نداره، قلب فلیکس رو مچاله میکرد...
دلش می خواست یهو تبدیل بشه به بزرگترین دشمن دوست صمیمیش و کاری کنه جونگین از اون متنفر بشه تا بتونه خودش صاحب قلب جونگین بشه اما این کارا اصلا به روحیه ی لطیف فلیکس نمیومد. شایدم فلیکس باید به خاطر رسیدن به عشقش این روحیه ی لطیفش رو سرکوب میکرد و به دوست خودش پشت میکرد.. کسی چه میدونه شاید یه روزی وقتی عشقش به جنون تبدیل شد، این کارا رو کرد...
توی مدتی که فلیکس رفته بود، جونگین و سونگمین توی میدان تیراندازی تنها بودن.
جونگین:نمیدونی همین امروز با اینکه همش 24 ساعت هم نمیشد که دیده بودمت، چقدر دلم برات تنگ شده بود
سونگمین:پس چجوری اون دو ماه رو تحمل کردی؟
جونگین:اگر جواب تماسامو نمیدادی که همون روز اول برگشته بودم.
سونگمین: خب خوبه حداقل جواب میدادم وگرنه کارای شرکتت نصفه میموند و همه منو مقصر میدونستن
سونگمین تک خنده ای کرد
جونگین:تو همیشه بخند سونگمینم. صدای خنده ات ارامش بخش ترین صدای دنیاست
خنده ی سونگمین به یه خنده خجالتی تبدیل شد و هاله ی سرخی روی گونه هاش نشست
جونگین:وقتی خجالت میکشی هم دوست دارم.. وای من به همه چیز تو معتادم سونگمین
سونگمین:یااا دارم خجالت میکشم
جونگین:باید به پلیس معرفیت کنم بگم این هم قلب منو دزدید هم منو به خودش معتاد کرد
توی این مدتی که جونگین قربون صدقه سونگمین میرفت و به نظر خودشون توی اون محدوده، تنها بودن، یه نفر از پشت در داشت به حرفاشون گوش میداد. هر بار که جونگین قربون صدقه سونگمین میرفت، اون فکر دلش میخواست در و باز کنه، بره داخل و با تمام توانش جونگین رو بزنه اما حیف که نمیشد این ریسک رو کرد. کسایی که جونگین رو میشناختن خوب میدونستن، جونگین هم نفوذ خیلی خوبی داره هم قدرت زیادی و هیچ وقت نباید کسی باشی که اول به جونگین حمله میکنه. بار ها و بار ها باند های مختلفی بودن که خواستن چوب لای چرخ جونگین بذارن ولی جوری زمین خوردن که حتی از دنیای مافیایی فاصله گرفتن. اگر چان میخواست تنها با جونگین مقابله کنه، نه تنها خودش شکست میخورد بلکه باند بنگ که سالیان سال توسط اجدادش و الان پدرش حفظ شده بود،هم زمین میخورد. با قدم های سریع اونجا رو ترک کرد. انقدری بهم ریخته بود که فقط پاش رو روی پدال گاز فشار میداد تا از اونجا زودتر دور بشه. تنها جایی که میتونست ارومش کنه خونه بود. با ورودش به خونه، همه ی خدمه رو مرخص کرد تا تنها باشه. باید خودش رو با ساز های موسیقیش سرگرم میکرد تا فکر سونگمین از سرش بره.
#استری_کیدز #فیکشن #سناریو #چانمین
دلش می خواست یهو تبدیل بشه به بزرگترین دشمن دوست صمیمیش و کاری کنه جونگین از اون متنفر بشه تا بتونه خودش صاحب قلب جونگین بشه اما این کارا اصلا به روحیه ی لطیف فلیکس نمیومد. شایدم فلیکس باید به خاطر رسیدن به عشقش این روحیه ی لطیفش رو سرکوب میکرد و به دوست خودش پشت میکرد.. کسی چه میدونه شاید یه روزی وقتی عشقش به جنون تبدیل شد، این کارا رو کرد...
توی مدتی که فلیکس رفته بود، جونگین و سونگمین توی میدان تیراندازی تنها بودن.
جونگین:نمیدونی همین امروز با اینکه همش 24 ساعت هم نمیشد که دیده بودمت، چقدر دلم برات تنگ شده بود
سونگمین:پس چجوری اون دو ماه رو تحمل کردی؟
جونگین:اگر جواب تماسامو نمیدادی که همون روز اول برگشته بودم.
سونگمین: خب خوبه حداقل جواب میدادم وگرنه کارای شرکتت نصفه میموند و همه منو مقصر میدونستن
سونگمین تک خنده ای کرد
جونگین:تو همیشه بخند سونگمینم. صدای خنده ات ارامش بخش ترین صدای دنیاست
خنده ی سونگمین به یه خنده خجالتی تبدیل شد و هاله ی سرخی روی گونه هاش نشست
جونگین:وقتی خجالت میکشی هم دوست دارم.. وای من به همه چیز تو معتادم سونگمین
سونگمین:یااا دارم خجالت میکشم
جونگین:باید به پلیس معرفیت کنم بگم این هم قلب منو دزدید هم منو به خودش معتاد کرد
توی این مدتی که جونگین قربون صدقه سونگمین میرفت و به نظر خودشون توی اون محدوده، تنها بودن، یه نفر از پشت در داشت به حرفاشون گوش میداد. هر بار که جونگین قربون صدقه سونگمین میرفت، اون فکر دلش میخواست در و باز کنه، بره داخل و با تمام توانش جونگین رو بزنه اما حیف که نمیشد این ریسک رو کرد. کسایی که جونگین رو میشناختن خوب میدونستن، جونگین هم نفوذ خیلی خوبی داره هم قدرت زیادی و هیچ وقت نباید کسی باشی که اول به جونگین حمله میکنه. بار ها و بار ها باند های مختلفی بودن که خواستن چوب لای چرخ جونگین بذارن ولی جوری زمین خوردن که حتی از دنیای مافیایی فاصله گرفتن. اگر چان میخواست تنها با جونگین مقابله کنه، نه تنها خودش شکست میخورد بلکه باند بنگ که سالیان سال توسط اجدادش و الان پدرش حفظ شده بود،هم زمین میخورد. با قدم های سریع اونجا رو ترک کرد. انقدری بهم ریخته بود که فقط پاش رو روی پدال گاز فشار میداد تا از اونجا زودتر دور بشه. تنها جایی که میتونست ارومش کنه خونه بود. با ورودش به خونه، همه ی خدمه رو مرخص کرد تا تنها باشه. باید خودش رو با ساز های موسیقیش سرگرم میکرد تا فکر سونگمین از سرش بره.
#استری_کیدز #فیکشن #سناریو #چانمین
- ۶.۴k
- ۲۶ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط