{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وعشق؛

وعشق؛

آنقدرها هم که فکر می کردیم
عادلانه نبود
زن همسایه عاشق شد
پیراهن بلندتری دوخت
من عاشق شدم
گریه های بلند تری سر دادم
در عصر ما
همه
همیشه
دیر می رسند
یکی به اتوبوس
یکی به قطار
یکی
به یکی...
دیدگاه ها (۴)

عطر کسی کهسال ها در دلمان نشستهرفتنی نیست

وصال توست اگر دل را مرادی هست و مطلوبیکنار توست اگر غم را کن...

خانمهای عزیزآیا می‌خواهید بدونِ ورزش لاغر بشوید؟آیا می‌خواهی...

. . . . . .

★彡   Part 64 彡★ چون من عاشق بودم!عاشق کیم تهیونگ.عاشق کسی که...

رمان :«پسر عموی جذابم»part :1 ویو «سلین»با صدای آلارم گوشیم ...

ادامه پارت اول

پارت ۲۲ مهمونی بالاخره تموم شد.وقتی آخرین مهمون رفت، من هم ا...

I Love you...but I don't know...How can I say this...to you....

پارت ۱۸ وارد خونه‌ی تهیونگ شدم.چراغ اضطراری کوچکی روی میز رو...

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "6۴"☆ویو هانا☆چند دقیقه گذشت.دیگه گریه نمی‌کردم، ا...

𐙚🦋 پارت اول — «همسایه‌ی جدید» 🦋𐙚آت با عجله از خونه بیرون اوم...

رقص مرگ و عشقp⁷نشستیم و شروع کردیم به خوراکی خوردن×نگفت کجا ...

پارت ۲۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط