امروز روز تولدم بود دوست دارم بدانم همه آدمها هم مثل من ه

امروز روز تولدم بود دوست دارم بدانم همه آدمها هم مثل من هر چقدر بزرگتر می شوند نسبت به خیلی چیزها احساساتشان کم می شود. من که اینطور شدم اصلا از بدنیا آمدنم ...از زنده بودنم ...از بزرگ شدنم...نه خوشحال شدم نه ناراحت...
بر خلاف سالهای گذشته  آسمان هم تشنه باریدن نبود...امسال روز تولدم را در قلبم جشن نگرفتم وتنها کسی که برایش اهمیت نداشت خودم بودم هر سال همه مردم را ساده وصمیمی می پنداشتم شاید به خاطر پاکی باران بود...
امروز نه دلم برای خودم سوخت ...نه برای دلم... انگار آنچنان مهم نبود...مهم نبود شکوفه های صورتی رنگ بادام را ببینم یا نه...مهم نبود گل نرگس هنوز هم در مقابل سردی هوا شاداب است یا نه...مهم نبود که باران ببارد یا نه ...مهم نبود تفکرات مردم در مورد زندگی چیست .... اینها هیچکدام مهم نبودند...
کاش باران می بارید...وتمام خاطراتم را از قلبم پاک می کرد وبه زمین این خاک تشنه هدیه میداد اصلا شاید رویا هایم آنجا سبز می شدند ...بزرگ می شدند...بار می دادند... افسوس باران را هم دریغ کرد...
میدانید تمامی این کلمات یک رویاست رویایی که قلم می نویسد....
دیدگاه ها (۶)

چند پارتی از جین

چطوری می‌تونم فراموشت کنم، وقتی قشنگ‌ترین خاطره‌های زندگیم ب...

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

~🐨: اوایل خیلی سعی می‌کردم بین «کیم نامجون» و «رپ مانستر» تف...

پروانه جان

شاهکاری به نام دروغ

(آهنگ فراموش شده‌ی ما)پارت ۴**ویو آت**صبح جمعه با صدای بلند ...

پارت هفتم | بعد از تعطیلیآن شب، باران دوباره شروع شده بود.سا...

سلامم راستش این پستای آخرمه و دیگه قرار نیست یه مدت پست بزار...

تلخ‌ترین قسمتِ دوست داشتن اینه که یه روز، همون آدمی رو که حا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط