{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه،از خیابانی که نیست
می نشینی روبرویم،خستگی در می کنی
چای می ریزم برایت،توی فنجانی که نیست
بازمی خندی ومی پرسی که حالت بهتر است؟
باز می خندم که خیلی،گرچه می دانی که نیست
شعر می خوانم برایت،واژه ها گل می کنند
یاس و مریم می گذارم،توی گلدانی که نیست
چشم می دوزم به چشمت،می شود آیا کمی
دستهایم را بگیری،بین دستانی که نیست..؟
وقت رفتن می شود،با بغض می گویم نرو...
پشت پایت اشک می ریزم،در ایوانی که نیست
می روی و خانه لبریز از نبودت می شود
باز تنها می شوم،با یاد مهمانی که نیست...
بعد تو این کار هر روز من است
باور این که نباشی،کار آسانی که نیست...
تقدیم به همسران شهدا که صبر پیشه کردند و با خاطرات خودشان زندگی کردند
دیدگاه ها (۱)

ᥫ᭡▁▁▁▁▁▁▁▁▁▁▁▁▁▁در خیالꨲاٮ خ݂݂ودم دꨵر زیر بارانئ کـہ نیࡄٮ می...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش دوم_ ریچل_به خانه که برگشتم ویل رفته بود.آ...

قصه هفدهم: مسلم بن عقیل (بخش پایانی)

### **پارت اول: سایه‌های عمارت غریبه**صدای تیک‌تاک ساعت دیوا...

....تک پارتی از یونگی....

P : 6

ات و کای بعد از چند سال، بالاخره دوباره روبه‌روی مامانشان در...

آوای شبپارت۲۱ویو نویسندهساعت:۲:۰۰ بعد از رفتن بکی انیا به خد...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_30فصل چهاردهم |...

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیستمی رسم با تو به خانه،از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط