{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه،از خیابانی که نیست

می نشینی روبرویم،خستگی در می کنی
چای می ریزم برایت،توی فنجانی که نیست

بازمی خندی ومی پرسی که حالت بهتر است؟!
باز می خندم که خیلی،گرچه می دانی که نیست

شعر می خوانم برایت،واژه ها گل می کنند
یاس و مریم می گذارم،توی گلدانی که نیست

چشم می دوزم به چشمت،می شود آیا کمی
دستهایم را بگیری،بین دستانی که نیست..؟!

وقت رفتن می شود،با بغض می گویم نرو...
پشت پایت اشک می ریزم،در ایوانی که نیست

می روی و خانه لبریز از نبودت می شود
باز تنها می شوم با یاد مهمانی که نیست...!

بعد تو این کار هر روز من است
باور این که نباشی،کار آسانی که نیست...!
دیدگاه ها (۷)

دل من تنگ تو شد، کاش که پیدا بشویکه بیایی و در این تنگیِ دل ...

زندگی خواهم کردنه در انبوه تصاویر و تعابیر سیاهزندگی خواهم ک...

چه آغازیچه انجامیچه باید بود و باید شددر این گرداب وحشت زاچه...

.***## بازگشتِ روح‌ها: وعده‌ی از کف رفتهفضای پارک، که تا چند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط