{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه،از خیابانی که نیست

می نشینی روبرویم،خستگی در می کنی
چای می ریزم برایت،توی فنجانی که نیست

بازمی خندی ومی پرسی که حالت بهتر است؟!
باز می خندم که خیلی،گرچه می دانی که نیست

شعر می خوانم برایت،واژه ها گل می کنند
یاس و مریم می گذارم،توی گلدانی که نیست

چشم می دوزم به چشمت،می شود آیا کمی
دستهایم را بگیری،بین دستانی که نیست..؟!

وقت رفتن می شود،با بغض می گویم نرو...
پشت پایت اشک می ریزم،در ایوانی که نیست

می روی و خانه لبریز از نبودت می شود
باز تنها می شوم،با یاد مهمانی که نیست...!

بعد تو این کار هر روز من است
باور این که نباشی،کار آسانی که نیست...!
دیدگاه ها (۲)

....

تو کنارم باش... اصلا.. شعرهایم مال تو هرچه ازتاثیرچشمت می سر...

هرگز گمان مبر که دلم را شکسته ایبا هر قدم که دور شدی استخوان...

دلم تورا میخواهد....میدانم غلط میکنداماچکنم...؟؟

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❾با من بیا؛ با من به آن ستاره بیابه آن ستاره ای ک...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش دوم_ ریچل_به خانه که برگشتم ویل رفته بود.آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط