دلم را با خـ❤❤ــ.ودش، می برد، می رفت

دلم را با خـ❤❤ــ.ودش، می برد، می رفت
نمی آمد دلش، می مرد، می رفت

تکان می خورد بغضی در گلویم
و او هم بغض خود، می خورد، می رفتm
دیدگاه ها (۶)

در دلم فریاد بود ، در نگاهم اشك ، در گلویم بغض ، اما بلندتر ...

باباجونِ مهربونماز وقتی رفتی، انگار تمام من را با خودت بردی...

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت سی‌ام 𓆪 🖤🥀اسما به عکس خیره مانده بود.ـ «یعنی...

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۲۳ | چهره‌ی آشنامرد آرام وارد خانه شد.ج...

🖤🥀 «معشوقه‌ی مخفی»𓆩 پــارت سی‌ودوم 𓆪ات یک قدم عقب رفت.ـ «تو....

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟗ویو اِریامرد دستش رو داخل کت برد.اِریا...

debt (part 3)

پارت چهارم — اولین برخوردچند روز بعد، یورا کم‌کم داشت به زند...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_35فصل شانزدهم |...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۹صدای قدم‌ها از طبقه‌ی بالا نزدی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط