🖤🥀 «معشوقه‌ی مخفی»

🖤🥀 «معشوقه‌ی مخفی»

𓆩 پــارت سی‌ودوم 𓆪

ات یک قدم عقب رفت.

ـ «تو... مادرم رو می‌شناسی؟»

مرد جواب نداد.

فقط عکس را بالا گرفت.

ـ «مادرت اینو قبل از ناپدید شدنش به من داد.»

جیمین جلو آمد.

ـ «چی ازش می‌خوای؟»

مرد نگاهش کرد.

ـ «من؟ هیچ‌چی.»

بعد به ات خیره شد.

ـ «ولی اون می‌خواست دخترش حقیقت رو بدونه.»

ات با نگرانی پرسید:

ـ «چه حقیقتی؟»

مرد لبخند تلخی زد.

ـ «اینکه مادرت هیچ‌وقت ناپدید نشد...»

سکوت سنگینی افتاد.

ـ «اون هنوز زنده‌ست.»

ات نفسش بند آمد.

جیمین با تعجب به مرد خیره شد.

اما قبل از اینکه چیزی بپرسد، صدای قدم‌هایی از طبقه‌ی بالا شنیده شد...

و مرد آرام گفت:

ـ «و اون بالا، منتظرته.»
دیدگاه ها (۰)

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت بیست‌وهفتم 𓆪 🖤🥀اسما به صفحه‌ی خاموش گوشی خیر...

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۲۳ | چهره‌ی آشنامرد آرام وارد خانه شد.ج...

جنگل نفرین شده پارت ۲۲

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟓پارت 33 و 34 داخل هایلایته*صدای قدم‌ها...

╭─── 🩸🌹 ───╮رزهای خونینپارت نهمصبح روز بعد، یونا روی مبل نشس...

𐙚₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓𝒕07⊹˚₊𐙚کوک:ـ نمی‌دونم، شاید مثلاً بری ب...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_50فصل بیست‌ودوم...

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۸۰| بعد از اون مهم...

چند پارتی تهیونگ

🖤 پشت نیمکت آخر ادامه پارت از ۱۰: «پدری که برگشت...»ناگهان ص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط