دست دوستم یه گوشی ایفون دیدم حسودیم شد اومدم خونه به ماما

دست دوستم یه گوشی ایفون دیدم حسودیم شد اومدم خونه به مامانم میگم من یه اپل میخوام؟ ی لبخند مرموز زد! شب که بابام اومد دستش یه پلاستیک سیبه میگه تو فک کردی من وبابات انگلیسی بلد نیستیم
دیدگاه ها (۳۶)

𓆩 پارت ۷۱ 𓆪 🖤جیمین با عصبانیت گوشی رو محکم توی دستش گرفت.ـ ا...

چند پارتی(درخواستی)

#برادر ناتنی من

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"#part_25🍷🎸پیتزای توی دهنمو...

به زیباییه مشکی

part 14یه ماشین گرفتم و رفتم سمت خونه رسیدم مستقیم رفتم تو ا...

وقتی...(پارت سوم)

وقتی دیر میای خونه(part 1)ساعت یک بامداد بود در کلاب رو پشت...

مهمونی خطرناکپارت=27ویو اتباورم نمیشد بابام بالاخره قبول کرد...

رمان جونگکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط