خیال ات
خیال ات
پنجره خیال ات
پنجره ای مه گرفته از گل یاس
چشم هایت صدای بارانی ست
که از ناشناخته ترین اقلیم حافظۀ عشق
تو را در من چکّه می کند
عطر تو توری می شود
که دلم را به دام می کشد
و من در تو می افتم
آئینه ای پر از لبخند گل های سرخ
که رایحه اش
خدا را کلافه می کند
و من از سوسوی عطر تو
عشق می چینم
چشم هایت آه چشم هایت
این گل های سوزان آفتاب
که هر زمستانی را
دلباختۀ بهار می کند !
ای مه گرفته از گل یاس
چشم هایت صدای بارانی ست
که از ناشناخته ترین اقلیم حافظۀ عشق
تو را در من چکّه می کند
عطر تو توری می شود
که دلم را به دام می کشد
و من در تو می افتم
آئینه ای پر از لبخند گل های سرخ
که رایحه اش
خدا را کلافه می کند
و من از سوسوی عطر تو
عشق می چینم
چشم هایت آه چشم هایت
این گل های سوزان آفتاب
که هر زمستانی را
دلباختۀ بهار می کند !
پنجره خیال ات
پنجره ای مه گرفته از گل یاس
چشم هایت صدای بارانی ست
که از ناشناخته ترین اقلیم حافظۀ عشق
تو را در من چکّه می کند
عطر تو توری می شود
که دلم را به دام می کشد
و من در تو می افتم
آئینه ای پر از لبخند گل های سرخ
که رایحه اش
خدا را کلافه می کند
و من از سوسوی عطر تو
عشق می چینم
چشم هایت آه چشم هایت
این گل های سوزان آفتاب
که هر زمستانی را
دلباختۀ بهار می کند !
ای مه گرفته از گل یاس
چشم هایت صدای بارانی ست
که از ناشناخته ترین اقلیم حافظۀ عشق
تو را در من چکّه می کند
عطر تو توری می شود
که دلم را به دام می کشد
و من در تو می افتم
آئینه ای پر از لبخند گل های سرخ
که رایحه اش
خدا را کلافه می کند
و من از سوسوی عطر تو
عشق می چینم
چشم هایت آه چشم هایت
این گل های سوزان آفتاب
که هر زمستانی را
دلباختۀ بهار می کند !
- ۹.۸k
- ۰۷ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط