سفر به خیر گل من! که می روی با باد

سفر به خیر گل من! که می روی با باد
ز دیده می روی اما نمی روی از یاد

کدام دشت و دمن؟ یا کدام باغ و چمن؟
کجاست مقصدت ای گل؟ کجاست مقصد باد؟

مباد بیم خزانت که هر کجا گذری
هزار باغ به شکرانه ی تو خواهد زاد

خزان عمر مرا داشت در نظر دستی
که بر بهار تو نقش گل و شکوفه نهاد

تمام خلوت خود را اگر نباشی تو
به یاد سرخ ترین لحظه ی تو خواهم داد

تو هم به یاد من او را ببوس اگر گذرت
به “مرغ خسته ی تنها نشسته ای” افتاد

غم “چه می شود؟” از دل بران که هر دو عنان
سپرده ایم به تقدیر “هر چه بادا باد

”بیایم از پی تو، گردباد اگر نبرد
مرا به همره خود، سوی نا کجا آباد


#استادحسین_منزوی
دیدگاه ها (۳۲)

گفت لَبَم ناگهان نامِ گل و گلسِتانآمد آن گل‌عِذار کوفت مَرا ...

عاشقانه ها

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

**پارت ۳۹ (مراسمِ بدرقه‌ی امپراتورِ سیاه)**هوای سئول سنگین و...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۲۸ پارتباد ملایمی لابلای ب...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌73نینا بی‌حرکت ایستاد.دست‌هاش ناخودآگاه ...

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

جنگل نفرین شده پارت ۳۰ (آخر)

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴⁴. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.میا لبخند عمیقی ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط