11

فصل اول فیک «درون تاریکی، نام او»
(ژانر: مافیایی، عاشقانه، درام، کمی اسمات / شخصیت‌ها: جونگ‌کوک، اَت، یونهو، سوآ)


---

[عمارت – دفتر اصلی جونگ‌کوک – ساعت ۹:۳۴ صبح]

نور ملایمی از پنجره‌ی نیمه‌باز داخل اتاق می‌تابید. فضای اتاق بوی چوب سوخته‌ی سیگار می‌داد و صدای ساعت دیواری، در سکوت عمارت طنین می‌انداخت.

جونگ‌کوک پشت میز نشسته بود، با انگشتانش آرام روی میز ضرب گرفته بود، اما ذهنش جای دیگه بود. تصویری که از شب قبل در ذهنش مانده بود، نگاه نافذ و بی‌هراسی که ات بهش انداخته بود... ذهنش رو آشفته کرده بود.

یونهو وارد شد. پرونده‌ای در دستش بود و سکوتش نشونه‌ای از چیز مهمی بود.

«ردش رو زدیم. بازی‌هایی که این دختر توش شرکت کرده... همه‌شون برنامه‌ریزی‌شده بودن.»

جونگ‌کوک چشم‌هاش رو باریک کرد. «یعنی اون هیچ‌وقت شانسی بازی نکرده؟»

یونهو سری تکون داد. «نه رئیس. هر بازی یه پشت‌پرده داره. و عجیب‌تر اینکه... اون دنبال یکی بوده. اسمش یه جا تکرار شده... سوآ.»

جونگ‌کوک نیم‌خیز شد. اون اسم رو می‌شناخت.


---

[اتاق زیرزمین – همون لحظه]

ات هنوز تو همون اتاق سرد بود، ولی حالا دیگه تنها نبود. یکی وارد شده بود. دختری با موهای مشکی، چشمانی درخشان و لبخندی که بوی دشمنی می‌داد.

«سوآ...؟»

دختر جلوتر اومد. «بالاخره دیدمت. دختر قمارباز با نقشه‌های پنهانی...»

ات لبخند زد. «و تو دختری که باعث شد اون شب... همه‌چی تغییر کنه.»

سوآ نشست روبه‌روش. «جونگ‌کوک به زودی می‌فهمه که تو فقط یه مهره‌ای، نه ته بازی.»

ات بی‌حرکت مونده بود. اما تو چشماش یه برق خاص بود. برقی که نشون می‌داد این، تازه شروعه.


---

[سکانس پایانی – پله‌های عمارت – شب]

ات رو از زیرزمین بیرون آوردن. لباسش عوض شده بود، موهاش آزادانه روی شونه‌هاش ریخته بودن. اما اون هنوزم همون دختری بود که شب اول همه رو با یه دست کارت شکست داده بود.

در بالای پله‌ها، جونگ‌کوک ایستاده بود. وقتی نگاهشون به هم افتاد، لحظه‌ای مکث شد. اما توی اون سکوت، یه قرارداد بی‌صدا بسته شد... بین دل‌هایی که هر دوشون می‌خواستن برنده باشن، اما نمی‌دونستن بازی رو باید با قلب باخت.


---
دیدگاه ها (۰)

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۹✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۲۷: شب اول، بدون تاج و تختخونه‌ی ساحلی کوچ...

فیک:بابای سخت گیر من " part 13[ماشین جلوی عمارت توقف کرد. سو...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

قسمت ۴ «ات» با آرامش لبخند کمرنگی زد و مستقیم به چشم‌های جون...

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

🖤 عروس مافیا | پارت چهارمساعت ۲ بعدازظهر | عمارت جونگ‌کوکا/ت...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز 𝐏𝐚𝐫𝐭 : 𝟐 فردای اون روز، وقتی وا...

پارت ۱۹۶

بعد از چند دقیقه، جونگ‌کوک متوجه شد ات هنوز هر بار که صدای ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط