stolen kisses
part: 42
ویو کوک. چی داشتم میشنیدم!
همسر؟بدتر از اون بچه!!؟؟
انا که حامله نبود!
یعنی چی؟
هنوز توی شک بودم که گفتم انا بهوش اومده
باید همه ی اینا رو از زبون خودش میشنیدم تا باور میکردم!
ولی اون توی شرایط خوبی نبود!
رفتم داخل اتاقش به یه گوشه خیره شده بود...
اصلا متوجه اومدن من نشد..
کوک. بهتری؟...
انا. .....
کوک. با تو ام!
انا. بهترم؟...خودت چی فکر میکنی؟؟
کوک. دکتر میگفت...( اب دهنشو قورت میده)...میگفت تو حامله...
انا. بودم!...ديگه تموم شد...!!
کوک. .....
انا. .....
کوک. چطوری باور کنم؟...
انا. اون شبی که رفتی مهمونی...یادته؟
همون شبی بود که بهم گفتی شکمم بزرگ شده...گفتی از دخترای اینجوری خوشت نمیاد!
اون به خاطر این بود...یا شب قبل ترش..اومدی تو اتاق
گفتی نگاهم ترسیده ست... و رنگم پریده..
اون..اون روز بود که فهمیدم ۴ ماهه حامله ام!....
ولی کی توجه کرد...واسه کی مهم بود؟!( با گریه میگه)
کوک. باشه..باشه!
فقط الان گریه نکن..ازت خواهش میکنم..حالت خوب نیست
لطفا فراموشش کن!
انا. ....(خنده عصبی) از کی تا حالا مهم شدم واست؟
فراموشش کنم!
مسخرست..درست مثل خودت و حرفات!
شاید واسه تو اسون باشه ولی من مادر اون بچه بودم
اون ۴ ماه با من بوده..عضوی ازمن بوده( با صدای بلند گریه میکنه).....
چرا دست از سرم بر نمیداری...اصلا بیا همین الان بکشم تموم بشه..
دیگه نمیخوام ببینمت..
برو بیرون..( داد)
کوک. هیسس...(دستاش رو قاب صورت انا میکنه)
هر چقدر میخوای گریه کن..ولی نمیزارم از پیشم بری!
انا. هق...لعنتی..چرا هق هق
ویو کوک. ......
_____________________________
/https://wisgoon.com/hashtag/تابع_قوانین_ویسگونhttps://wisgoon.com/hashtag/تابع_قوانین_ایران_و_ویسگون/https://wisgoon.com/hashtag/تابع_قوانین_ویسگون/https://wisgoon.com/hashtag/تابع_قوانین_ویسگون/https://wisgoon.com/hashtag/تابع_قوانین_ویسگون/https://wisgoon.com/hashtag/تابع_قوانین_ایران_و_ویسگون//https://wisgoon.com/hashtag/تابع_قوانین_ویسگونhttps://wisgoon.com/hashtag/تابع_قوانین_جمهوری_اسلامی_ایران_و_ویسگون/https://wisgoon.com/hashtag/تابع_قوانین_ویسگون/
ویو کوک. چی داشتم میشنیدم!
همسر؟بدتر از اون بچه!!؟؟
انا که حامله نبود!
یعنی چی؟
هنوز توی شک بودم که گفتم انا بهوش اومده
باید همه ی اینا رو از زبون خودش میشنیدم تا باور میکردم!
ولی اون توی شرایط خوبی نبود!
رفتم داخل اتاقش به یه گوشه خیره شده بود...
اصلا متوجه اومدن من نشد..
کوک. بهتری؟...
انا. .....
کوک. با تو ام!
انا. بهترم؟...خودت چی فکر میکنی؟؟
کوک. دکتر میگفت...( اب دهنشو قورت میده)...میگفت تو حامله...
انا. بودم!...ديگه تموم شد...!!
کوک. .....
انا. .....
کوک. چطوری باور کنم؟...
انا. اون شبی که رفتی مهمونی...یادته؟
همون شبی بود که بهم گفتی شکمم بزرگ شده...گفتی از دخترای اینجوری خوشت نمیاد!
اون به خاطر این بود...یا شب قبل ترش..اومدی تو اتاق
گفتی نگاهم ترسیده ست... و رنگم پریده..
اون..اون روز بود که فهمیدم ۴ ماهه حامله ام!....
ولی کی توجه کرد...واسه کی مهم بود؟!( با گریه میگه)
کوک. باشه..باشه!
فقط الان گریه نکن..ازت خواهش میکنم..حالت خوب نیست
لطفا فراموشش کن!
انا. ....(خنده عصبی) از کی تا حالا مهم شدم واست؟
فراموشش کنم!
مسخرست..درست مثل خودت و حرفات!
شاید واسه تو اسون باشه ولی من مادر اون بچه بودم
اون ۴ ماه با من بوده..عضوی ازمن بوده( با صدای بلند گریه میکنه).....
چرا دست از سرم بر نمیداری...اصلا بیا همین الان بکشم تموم بشه..
دیگه نمیخوام ببینمت..
برو بیرون..( داد)
کوک. هیسس...(دستاش رو قاب صورت انا میکنه)
هر چقدر میخوای گریه کن..ولی نمیزارم از پیشم بری!
انا. هق...لعنتی..چرا هق هق
ویو کوک. ......
_____________________________
/https://wisgoon.com/hashtag/تابع_قوانین_ویسگونhttps://wisgoon.com/hashtag/تابع_قوانین_ایران_و_ویسگون/https://wisgoon.com/hashtag/تابع_قوانین_ویسگون/https://wisgoon.com/hashtag/تابع_قوانین_ویسگون/https://wisgoon.com/hashtag/تابع_قوانین_ویسگون/https://wisgoon.com/hashtag/تابع_قوانین_ایران_و_ویسگون//https://wisgoon.com/hashtag/تابع_قوانین_ویسگونhttps://wisgoon.com/hashtag/تابع_قوانین_جمهوری_اسلامی_ایران_و_ویسگون/https://wisgoon.com/hashtag/تابع_قوانین_ویسگون/
- ۴۳.۷k
- ۲۶ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط