{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خلاصه:

خلاصه:
مردی شریک جریانی می‌شود که نباید!
با نجات دختری از دل سیاهی در شبی تاریک، او را اسیر دستانی می‌کند که تا قبل از آن برایش ناشناس بودند. از همان ابتدا می‌توانست تقدیرش را پیش‌بینی کند؛ آن‌قدر خود را بدبخت می‌دید که چیزی به نام روی خوش زندگی را نمی‌شناخت! اما خداوند کسانی را در راهش قرار می‌دهد... .

نویسنده: پوررضا آبی‌بیگلو
ژانر: اجتماعی تراژدی

#انجمن_ناول_تیک
#داستان
https://noveltick.ir/
دیدگاه ها (۱)

یه داستان جدید اوردم با وایب فانتزی!

کپشن مهم

فیککککککک های جدید

چند پارتی پارت آخرآبِ یخ، مثل هزاران سوزنِ تیز، پوستِ جونگکو...

فصل هفتم — برای نجات تو می‌آیمهردین داخل خودرو نشسته بود که ...

خسف | قصه سی ام: امام کاظم (ع) (بخش پایانی)

قصه یازدهم: محمد بن ابیبکر

پارت ۳(در عمق نگاه تو)برای لحظه‌ای باکوگو چیزی برای گفتن ندا...

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۵

007-آلما ویسکی - پارت ۴۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط