خب ات یه دستار داره که رفیقش اسمش سوجون

خب ات یه دستار داره که رفیقش اسمش سوجون
سوجون رفیق ات که از بچگی باهاش بزرگ شده


فلش بگ به قبل آماده شدن ات:

امروز کاملاً همچی طبق نقشه بود و این که من جنکوک رو دوست دارم درسته که خیلا منو دوست دان ولی خب آرمی ها هم زیادن
پس منم زنگ زدم به سوجون

مکالمه ات و سوجون

ات: سلام سوجون میخوام یه کاری برام بکنی

سوجون: در خدمتم پرنسس

ات: به نصف کم تر افراد بگو به من رعی بدن و اگه کم اوردم همشون

سوجون: چشم پرنسس من دیگه میرم بای

ات: بای


پایان فلش بک

بعد از مصاحبه با بچه هام رفتیم خونه من


نکنه بچه هاش منظورش تمام عضای بی تی اس چون اون ها هم ورقه رو امضاء کردن



ویو جنگکوک:

رفیتیم داخل ون و وقتی رسیدیم زیاد حال نداشتم ولی وقتی عمارت به اون بزرگی رو دیدم انگار برق گرفتتتم
رفتیم داخل

ویو ات:

وقتی جنگکوک رو دیدم خندم گرفت انگار برق گرفته بودتش
رفتم داخل و آجوما رو صدا زدم



ادامه در پارت بعد......
بای
♡☆♡☆♡☆
دیدگاه ها (۱۴)

فیک تهیونگ

پارت 6رمان ✨عشق مدرسه ای✨هیونجین: خب من دوستت دارم. خیلی وقت...

مهمونی خطرناکپارت=6ویو کوک: با اون دختر به قسمت سرپوشیده رفت...

پارت ۳ وقتی بهت سیلی میزنه اون جونگوک بود خیلی شکسته بود چشم...

#عشق _بعد _نفرت پارت 13ات: اره نگران نباشید میام کوک: هر جور...

#برادر ناتنی من

#دو پارتی از هیونجین . درخواستی موضوع: (وقتی توی کمپانی باها...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط