بوسه خواب آور پارت چهار
از زبان یور
در سالن بیمارستان منتظر و حیران بودم....از این طرف سالن به اون طرف سالن میرفتم...هر چند دقیقه یکبار اشک میریختم ....تنها چیزی که در این اوضاع نابسامان مرهم زخم های روحیم بود یه خبر خوشحال کننده از دکتر بود...
حتی فرصت نکردم برم پیش بچم ایوری حتما الان دلتنگ من و باباشه
ایوری پسری که من از لوید حامله شدم و ثمره عشق من و لوید بود حالا پدرش داشت با مرگ دست و پنجه نرم می کرد
طبق گفته دکتر تقریبا تمام استخوان های لوید شکسته بودن خون ریزی داخلی داشت و گفتن احتمال زنده بودنش خیلی کمه ....دوباره اشک از چشمانم جاری شد
نکنه اینها تاوان آدم کشی های بی پایان من باشه...نکنه خدا داره از من انتقام میگیره...اوه نه لوید عزیزم...تو باید زنده بمونی
من بدون تو نمیتونم
حالا که ما دو تا بچه داریم میخوای منو تنها بزاری لوید.....لوید.....لوید
ناگهان دکتر از اتاق عمل بیرون اومد.....
دست و صورتش عرق کرده بود....
چهره اش پریشون بود
دکتر : خانوم فورجر....باید یه چیزی بهتون بگم.......
ادامه ٢٠ لایک
در سالن بیمارستان منتظر و حیران بودم....از این طرف سالن به اون طرف سالن میرفتم...هر چند دقیقه یکبار اشک میریختم ....تنها چیزی که در این اوضاع نابسامان مرهم زخم های روحیم بود یه خبر خوشحال کننده از دکتر بود...
حتی فرصت نکردم برم پیش بچم ایوری حتما الان دلتنگ من و باباشه
ایوری پسری که من از لوید حامله شدم و ثمره عشق من و لوید بود حالا پدرش داشت با مرگ دست و پنجه نرم می کرد
طبق گفته دکتر تقریبا تمام استخوان های لوید شکسته بودن خون ریزی داخلی داشت و گفتن احتمال زنده بودنش خیلی کمه ....دوباره اشک از چشمانم جاری شد
نکنه اینها تاوان آدم کشی های بی پایان من باشه...نکنه خدا داره از من انتقام میگیره...اوه نه لوید عزیزم...تو باید زنده بمونی
من بدون تو نمیتونم
حالا که ما دو تا بچه داریم میخوای منو تنها بزاری لوید.....لوید.....لوید
ناگهان دکتر از اتاق عمل بیرون اومد.....
دست و صورتش عرق کرده بود....
چهره اش پریشون بود
دکتر : خانوم فورجر....باید یه چیزی بهتون بگم.......
ادامه ٢٠ لایک
- ۶.۶k
- ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط