عشق اجباری p2۸

ایشا:جونگ کوکی عزیزم میدونستم پشیمون میشی از اولشم منو تو برای هم ساخته شده بودیم
جونگ کوک:آ..اره خب میشه ببینمت؟
ایشا:اره چرا که نه اگه بخوای میتونیم همین الان همو ببینیم
جونگ کوک:نه الان نه فردا همو میبینیم
ایشا:باشه عشقم

(قطع میکنه)

ا/ت:کوک شاید بدونه میخوایم چیکار کنیم
جونگ کوک:از کجا بخواد بدونه؟فقط باید به پلیس بگیم

ادمین:فردا میشه و جونگ کوک به پلیس همه چیو میگه و پلیس هم مخفی جایی میره که ایشا و جونگ کوک قراره همو ببینن...ایشا میاد

(ایشا میپره بغل جونگ کوک)

ایشا:جونگ کوکی عزیزم چیشد؟چی باعث شد برگردی؟
جونگ کوک:چون...فکر کنم دوست دارم

(جونگ کوک محکم ایشا رو بغل میکنه و پلیس میاد و ایشا رو دستگیر میکنه)

ایشا:چ...چی جونگ کوکی چرا اینکارو کردی؟
جونگ کوک:واقعا فکر کردی ازت خوشم میاد؟درحالی که میخواستی ا/ت رو بک*شی
ایشا:جونگ کوکی خواهش میکنم نزار منو ببرن
پلیس:دهنتو ببند زنیکه ی روانی اقای جئون من این زنو میبرم شما دیگه در امانین
جونگ کوک:باشه خیلی ممنونم

(جونگ کوک میره خونه پیش ا/ت)

ا/ت:چیشد کوک؟دستگیرش کردن؟
جونگ کوک:اره...خب اماده ای؟که بریم فرودگاه؟
ا/ت:اره من حاضرم

(جونگ کوک و ا/ت میرن فرودگاه سوار هواپیما میشن و به کره میرن)

ا/ت:چقدر خوبه بلاخره دارم برمیگردم کره
جونگ کوک:اوهوم
ا/ت:کوک از خانواده ی من خبری نداری؟
جونگ کوک:چی؟خانواده ات؟خب نه من حتی از خانواده ی خودمم خبری ندارم
ا/ت:اخه چرا
جونگ کوک:نمیدونم اون موقع حالم خوب نبود چون هم پدرمو از دست دادم هم تورو
ا/ت:واییی یعنی انقدر برات مهم بودم؟
جونگ کوک:اره...بسه دیگه نمیخوام حرف بزنم (خجالت)
ا/ت:جیمین قبلا بهم گفته بود اینجوری هستی
جونگ کوک:چجوری هستم؟
ا/ت:واقعا سردی
جونگ کوک:من از بچه گیم اینجوری بودم
ا/ت:باشه مهم نیست

(هواپیما بعد از دو ساعت به کره میرسه و ا/ت و جونگ کوک به خونه خودشون میرن)

نکته:الان کره شبه

(جونگ کوک و ا/ت خسته هستن و لباساشون رو عوض میکنن ا/ت میره حموم و وقتی برمیگرده جونگ کوک رو میبینه که روی تخته و داره با گوشیش کار میکنه ا/ت میره جلوی اینه و موهاشو خشک میکنه جونگ کوک زیر چشمی به ا/ت نگاه میکنه و....)

ادمین:پارت بعدی اسماتههههه

#فیک
دیدگاه ها (۴۲)

تکپارتی جونگ کوک

چهار پارتی✨ساعت پنج عصر بود و سالن تکواندو تقریباً پر شده بو...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

P26عروس فراری ..ا/ت صبح که بلند شد دید ریندو نیست و حتما پای...

🖤 قسمت سوم: برخورد دوباره ژانر: مافیایی | عاشقانه | کمدی | ا...

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

Forbidden love④کوک: منم چیزی یادم نمیاد منم مست بودما/ت: ازت...

ات و جونگ‌کوک توی حیاط نشسته بودن.جونگ‌کوک مشغول حرف زدن با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط