p5 ‌. ‌ ‌‌.

p5 ‌. ‌ ‌‌.





و بله مجبور شدم برم خوابگاه رفتم در زدم یه پسره درو باز کرد انقدر خوشگل بود که نزدیک بود همونجا بهش بگم عاشقتم که حرف زدنش رشته افکارم پاره کرد

پسره:سلام شما باید کیم جینهو باشید منم جئون جونگ کوک هستم (بچه ها اگه اسم کوک اشتب نوشتم بگین درست کنم) میتونی کوک صدام کنی عم خانم

هانا:عم عم سلام بله من کیم هانا هستم خوشبختم کوک اتاق من کدومه اتاق سمت راستی

جینهو:راستی تو اینجا چطور زندگی میکنی

کوک:به سختی بخاطر من کسی بیشتر از یه هفته نمیونه😅

جینهو:خسته نباشی

میخواستم جیغ بزنم این از منم بدتر بود

کوک:چیزی میخوری برات بیارم

هانا:۱نه ۲با این کثیفی فک نکنم چیزی سالمی تو یخچال باشه

کوک:😅

جینهو:میای یکم اینجا رو تمیز کنیم

کوک:راستش من فردا امتحان دارم ولی قول میدم خوب بخونم که بیام کمکت کنم

رفت بعد ۳یا۴ ساعت تموم شد و شاید باورتون نشه تو یخچال جوراب بود رفتم تو اتاق بهش سربزنم دیدم رو تخت داره با گوشی کار میکنه

جینهو:اینطوری درس میخونی(باداد),

کوک:ببخشید یادم رفت

رفتم تشت ابی که اونجا رو اوردم ریختم روسرش مجبورش کردم اتاقش رو تختی تمیز کنه اتاق منم بچینه یه نفس راحت کشیدم رفتم تو اتاقم رو تخت خوابیدم ولی صبح

😈😂فعلا
دیدگاه ها (۰)

لیا : فقط احساس می‌کردم بهش مدیونمکوک : مدیون ؟! چرا ؟!لیا :...

the first lie

From hate to lovePart::2دیدم همون پسره است که بهم گفت+ پا نش...

پارت یک هانا و یونگی نقش اصلی داستان ویو هانا من یه دختر بدب...

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

پارت ۱۲

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 3وقتی تو مدرسه دعوات شد....... جونگکوک: حرف قانع کن...

Part ¹⁰فلش بک به فردا صبح +با هانا سوار هواپیما شدیم ۱۱ ساعت...

crazy spies | P³( فردا )-یارو ک اصن نگفت ماموریت چیع-والا-یو...

ددی خون آشام من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط