{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان عشق و عاشقی در فرودگاه

رمان عشق و عاشقی در فرودگاه
part:8
که در اتاقم به صدا در اومد درو وا کردم دیدم کل دخترا تو اتاقمن ازززز دیت این پانیذ کله خراب
پانیذ،خبر؟؟
دیانا،راستش امروز دیر کردم یه پسره هست تو کلاس سهیل بهم درخواست دوسسسس پسری داد منم قبول کردم
مهشاد،ببین من لباس ندارما واسه عروسیت
پانیذ،اونی که واسه عقد اون دختره بود اسمشم یادم نمیاد کثافتتتت اونو. بپوشش
دیانا،هووو کجایید تازه اشنا شدیم
پانیذ،خوشبخت شی عزیزوومم
نیکا،برو باندو بیار مدیسا اهنگ بزاریم برقصیم
تینا،یه روزهههه این بشر اومده دانشگاه رل زد ما ۳ ساله داریم غین خر میخونیم یه نفر مارو نگاهم نکرده بگه خوشگل ایششش

ارسلان

رفتم بخوابم که صدای اهنگ شنیدم که دخترا تو اتاق دیانا بلومب گرفتن
در اتاقو وا کردم دیدم پسرا دارن میرن سمت اتاق دیانا
ارسلان،چه خبره؟؟
محراب،اینا چه خبرشونه سر ظهر عروسی راه انداختن
محمد:ممکنه بخاطر خبری بود که دیانا گفت تو ماشین بهشون بگه
محراب:یه خبر انقدرررر سرو صدا داره
ارسلان،معلوم نیست چه دست گلی راه انداختن باز گل رو اب انداختن
رفتیم سمت اتاق دیانا درو وا کردیم که دیدیم همه باهم رو تخت نشستن دارن حلقه تو دست دیانا میکنن
محراب،چه خبره اینجا سر ظهر
مهشاد،جمع کن
محراب،هی با شما همااا
دیانا،به شما چه چکار دارید چرا بدون اجازه اومدید تو اتاقم این بیصاحاب در داره دررر داره در بزن
ارسلان،حلقه تو دست هم میکنید خبریه
پانیذ،تصورامون واسه عروسیمونه
ارسلان،نه بابا
پانیذ،اره
محراب،کی ظهر تصوراتشو میریزه بیرون
مهشاد،ما مشکلیه
محراب،بله ما خسته ایم میخوایم بکپیم
مهشاد،بکپ کی باهات کار داره
محراب،زبونت تو حلقم
از اتاق اومدیم بیرون

دیانا

پانیذ،نزدیک بود بفهمناااا
مدیسا،خوب بفهمن بده این بچه رل زده
تینا،راست میگه دیانا به مامانت نمیگی
دیانا،چرا میگم بریم بگم بهش
رفتیم پایین که همون لحظه مامانم گفت بیایم غذا بخوریم
دیانا،ماماننن جونن
مامان دیانا،بله
دیانا،میخام یچیزی بهت بگم
مامان دیانا،......
دیدگاه ها (۵)

رمان عشق و عاشقی در فرودگاه part:۹مامان دیانا،چی بگیدیاناا،ی...

رمان عشق عاشقی در فرودگاه🤍part:۱۰ارسلان:تازه داشتم به دیانا ...

رما‌ن عشق و عاشقی در فرودگاه🤍part:7نیکا:خوب بگو مردم از فضول...

رمان‌عشق‌و‌عاشقی‌در‌فرودگاه‌🤍Part:6پانیذ:واه واه واه دخترمون...

Novel panleo ♡ #part⁶³ ♡『 leoreza 』نگاه عاجزانه اش رو بهم دو...

Novel panleo ♡ #part⁶² ♡『 leoreza 』آدمای زیادی رو از طبقه ی ...

فیک کوک پارت = ۷ویو کوک من پایین داشتم برای آخرین بار پروژه ...

Novel panleo ♡ #part⁶¹ ♡『 paniz 』نگاهی به آینه‌‌ی آسانسور کر...

محو زیبایی او پارت ۲۶ ویو رزا وارد اتاقم شدم .......خیلی قشن...

رمان عشق ممنوع

رمان تو خود منی

مافیای خشن من پارت ۱۹

پارت ۵- خب همه چی اوکیه + واو ...چرا اینجا دو خوابه هست ؟- ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط