مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

"زندگی من یه مُردِگی عجیب رو شروع کرده و تو فکر میکردی،می

"زندگی من یه مُردِگی عجیب رو شروع کرده و تو فکر میکردی،میتونی این مُردِگی رو شکست بدی‌‌...من اون شب فهمیدم دستهای تو لازمه ی زندگی منن،اما یا اون دستها برای پوشوندن غم من زیادی کوچیکن یا غم من بزرگتر از قلب پاک توئه"
_کیم تهیونگ ۲۹ فوریه ۱۹۹۱.
.
.
.
#دزیره_ویکوک
دیدگاه ها (۱۰)

✲ رستگاری همیشه به معنای جبران گذشته نیست...✍️ : گاهی فقط به...

#چندپارتیموضوع:(وقتی ازش فرار میکنی)تا ابد و یک، دوست دارم!ج...

پارت: 6 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*ناگهان، پله‌ی فلزی زیر پای ...

My lovely neighbor part : 74

پارت ۳۷

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p32فلیکس : نه. فقط دارم ...

#دوپارتیبنگچان/ا.تP:2از جاش بلند شد و به سمت در اتاق رفت..لع...

پارت: 29 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*شب فضای خونه از هوای پیست ...

Enemys Embrsce [ part ۲۵ ]

ددی خون آشام من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط