پارت ٢٢

پارت ٢٢
و فیلم رو که دیدیدیم ات احساس کرد خیلی این چند روزه حالش بده و فهمید که پ. ریوده و اره دیگه
ات:جیمین
جیمین:جانم
ات:عزیزم باید یک چیزی باید برام بحری
جیمین :چی
ات:عزیزم پریودم حیح
جیمین:اهااااااا خب از اول بگو اوکییه
جیمین:اها راستی درد نداری
ات:چرا خیلی
جیمین با هجله رفت و برام گرف
جیمین:بیا عزیزم
سومی:بابا این چیه
جیمین و ات خندیدن
ات:این دستنبده و برای بزرگسال ها هست
سومی:بلشه مامانم من برم بخوابم
ات:باشه عزیزم بای
سومی:باییی
جیمین:چه توضیح خوبی با خنده
ات:چی میگفتم بنظرت پس
جیمین:هیچی ول کن حالا
و رفتن پایین که اعضا اومدن
همگی:سیلام
ات: اعضا میگم که یهو گوشیش زنگ خورد شماره ناشناس بود
جیمین:کیه
ات :نمیدونم
جیمین:بزار رو اسپیکر
ات:اوک
ناشناسه:سلام بر ات خانم
ات:تو کی هستییی(با عصبانیت
ناشناس:عصبی نشو عزیزم
ات:خفه شوووگ
ناشناس:به این ادرسی که میفرستم بیا وگرنه یونا دوستت رو تعقیب میکنیم و میکشیم
ات:باشه کصخل
و قط
جیمین:عزیزم اروم باشه
ات:باشههههههه چشممم
دیدگاه ها (۶)

#عشق_بعد_نفرتپارت 9یونگی: وا بچه ها شرفمون رفت خیر سرتون پسر...

پارت ۲بچه ها ببخشید تو پست قبلی یادم رفت بگم که فکر کنم خودت...

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

پارت : ۱۶ناشناس : تو ۲ سال میری خارج و هیچ ارتباطی با تهیونگ...

وقتی یهو.... | p.2 (حدود ظهر بود که گوشیم زنگ خورد و وقتی به...

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

مربی موتور سوار

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

پارت 46🌲 ویو آتآت با خنده گفت:ـ باشه دایی 😂🌿 ویو تهنمی‌دونم ...

رمان دختر خاصبعد از چند ساعت فیلم دیدن و خوردن و خندیدن، هوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط