در دنیای من عشق بی معنی ست
پارت 11:در دنیای من عشق بی معنی ست✨️
ویو هیونجین:
هیونجین:چی؟؟! چی داری میگی ریچارد؟کی جرعت کرده به عمارت من حمله کنهههه؟
ریچارد:قربان الان اینجا به شما نیازه و اینکه کای کسی هست که به عمارت حمله کرده.
هیونجین:اون عوضی رو با دست های خودم خفه میکنم
اینو گفتم و گوشی رو خاموش کردم سوار ماشینم شدم و رفتم سمت عمارت
با سرعت خیلی بالایی حرکت میکردم و خیلی سریع به عمارت رسیدم وارد شدم و با چند تا جنازه و آدم های زخمی رو به رو شدم و بعد ریچارد و وضعیت بدی که داشت رو دیدم که تا خواستم دهن باز کنم با دست پنجره ی اتاق لونا رو بهم نشون داد منم سریع رفتم داخل عمارت و به سمت اتاق لونا رفتم که دیدم نیست
ویو ریچارد:
می دونستم الان که بفهمه لونا نیست هممون رو میکشه پس از قبل به چان زنگ زده بودم و امیدوارم هرچه زود تر برسه
هیونجین:ریچارددددددددددددد(داد که هیچی رسما عربده بود)
ریچارد زیر لب گفت:خدا به هممون رحم کنه
ویو چان:
وقتی ریچارد بهم زنگ زد سریع راه افتادم تا رسیدم صدای عربده هیونجین رو شنیدم و زود وارد شدم که دیدم از یقه ریچارد گرفته
هیونجین:میگه به تو نگفتم مراقبش باشششش؟ هااا الان کجاست؟ جواب بده دیگه کجاستت
ریچارد:قربان به خدا که تعدادشون خیلی زیاد بود خیلی سعی کردم خانوم رو نگه دارم ولی نشد
هیونجین:اون عوضی کی افرادش از ما بیشتر شد؟
چان ریچارد رو از هیونجین دور کردم و رو به هیونجین گفتم
چان:چت شده تو؟ بزار به خودش بیاد دیگه احمق کی این دختر برات انقدر مهم شد
هیونجین:اون اختر اهمیتی نداره مهم اینکه اون مال من بوده و اون عوضی به چیزی که مال منه دست زده
چان سر به نشونه ی تاسف تکون داد و ریچارد ادامه داد
ریچارد:رئیس ولی از لباس و حرف هاشون فهمیدم که خانوم رو می خوان از ایتالیا خارج کنن مثل اینکه قراره ایشون رو به اسپانیا ببرند
هیونجین:چی؟خب زود تر بگو دیگه
☆هیونجین گوشیش رو برداشت و با چند تا زنگ همه راه های خروج از ایتالیا رو بست درسته نفوذ هیونجین در این حد تو ایتالیا زیاد بود بعد از چند تا زنگ فهمید الان لونا کجاست و سریع با بادیگارد های سالمش راه افتاد و عمارت رو سپرد به چان...
اینم پارت جدید با اینکه حمایتی وجود نداره خواستم بگم حالم خوب نیست ی مدت پارت نمیدم اینم از قبل نوشته بودم
مثل همیشه سوالی هست تو کامنتا در خدمتم
ممنون از کسایی که حمایت میکنن💋💖
ویو هیونجین:
هیونجین:چی؟؟! چی داری میگی ریچارد؟کی جرعت کرده به عمارت من حمله کنهههه؟
ریچارد:قربان الان اینجا به شما نیازه و اینکه کای کسی هست که به عمارت حمله کرده.
هیونجین:اون عوضی رو با دست های خودم خفه میکنم
اینو گفتم و گوشی رو خاموش کردم سوار ماشینم شدم و رفتم سمت عمارت
با سرعت خیلی بالایی حرکت میکردم و خیلی سریع به عمارت رسیدم وارد شدم و با چند تا جنازه و آدم های زخمی رو به رو شدم و بعد ریچارد و وضعیت بدی که داشت رو دیدم که تا خواستم دهن باز کنم با دست پنجره ی اتاق لونا رو بهم نشون داد منم سریع رفتم داخل عمارت و به سمت اتاق لونا رفتم که دیدم نیست
ویو ریچارد:
می دونستم الان که بفهمه لونا نیست هممون رو میکشه پس از قبل به چان زنگ زده بودم و امیدوارم هرچه زود تر برسه
هیونجین:ریچارددددددددددددد(داد که هیچی رسما عربده بود)
ریچارد زیر لب گفت:خدا به هممون رحم کنه
ویو چان:
وقتی ریچارد بهم زنگ زد سریع راه افتادم تا رسیدم صدای عربده هیونجین رو شنیدم و زود وارد شدم که دیدم از یقه ریچارد گرفته
هیونجین:میگه به تو نگفتم مراقبش باشششش؟ هااا الان کجاست؟ جواب بده دیگه کجاستت
ریچارد:قربان به خدا که تعدادشون خیلی زیاد بود خیلی سعی کردم خانوم رو نگه دارم ولی نشد
هیونجین:اون عوضی کی افرادش از ما بیشتر شد؟
چان ریچارد رو از هیونجین دور کردم و رو به هیونجین گفتم
چان:چت شده تو؟ بزار به خودش بیاد دیگه احمق کی این دختر برات انقدر مهم شد
هیونجین:اون اختر اهمیتی نداره مهم اینکه اون مال من بوده و اون عوضی به چیزی که مال منه دست زده
چان سر به نشونه ی تاسف تکون داد و ریچارد ادامه داد
ریچارد:رئیس ولی از لباس و حرف هاشون فهمیدم که خانوم رو می خوان از ایتالیا خارج کنن مثل اینکه قراره ایشون رو به اسپانیا ببرند
هیونجین:چی؟خب زود تر بگو دیگه
☆هیونجین گوشیش رو برداشت و با چند تا زنگ همه راه های خروج از ایتالیا رو بست درسته نفوذ هیونجین در این حد تو ایتالیا زیاد بود بعد از چند تا زنگ فهمید الان لونا کجاست و سریع با بادیگارد های سالمش راه افتاد و عمارت رو سپرد به چان...
اینم پارت جدید با اینکه حمایتی وجود نداره خواستم بگم حالم خوب نیست ی مدت پارت نمیدم اینم از قبل نوشته بودم
مثل همیشه سوالی هست تو کامنتا در خدمتم
ممنون از کسایی که حمایت میکنن💋💖
- ۸۵
- ۱۴ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط