God father
God father
ات:از ترس اب دهنمو قورت دادم
کوک:اوم رسیدیم پیاده شو
ات:چش...م
کوک:اوم
ات:واو چه عمارت بزگی(ذوق
کوک:پوزخند
کوک:ببین اینجا قانون داره قانون اول: سرهرزی نمیکنی دوم: فکر فرار به سرت نزنه سوم:سر خود تو خونه تمیگردی و توی اتاق اصلی یعنی اتاق من نمیایی
ات:چ...چشم
کوک:چند سالته
ات:۲۰
کوک:اوم منم ۲۷
ات:چیییییی(اعصبی تعجب
کوک:چته(داد
ات:اخه توم فقط چندسال ازم بزرگ تری فقط(اروم و سرشو انداخت پایین
کوک:ببخشید سرت داد زدم حالا اون اتاقته برو تو اتاقت
ات:چشم
کوک:اوم برو
ویو ات
ات:اههههه چه اتاقی(ذوق
ات:چه خوشگله رفتم تو حموم اتاقم نشستم توی وان به کبودیای رو بندم نگاه کردم و دستی روش کشیدم بقضم ترکید و گریه کردم اروم به اروم که صدای در زدن اومد
کوک:ات ات خوبی؟
ات:اره اره خوبم خوبم(بقض و گریه
کوک : اوم باشه
ات: بلند شدم وبندمو شستم و حوله رو زدم قد خودم رفتم بیرون
کوک:ام اومدی(نشسته رو اخت اتاق ات
ات:خجالت میشه بری بیرون(پشتشو کرد به کوک
کوک: اره(رفت بیرون
ات:اخیش رف
کوک:داشتم از توی جا قفلی پشت در نگاهش میکردم
ات:یه تاپ شلوارک پوشیدم
کوک:لعنتی چه بدنی دارههه(توذهنش
ات:دستمو کشیدم جای تیغ های رو بازوم و بقضم ترکید
کوک:بدو رفتم توی اتاق بغلش کردم سریع
ات:سرم رو گذاشتم رو قفسه سینش و به گریه کردن ادامه دادم
کوک:هیش اروم باش تو الان دیگه پیش من جات امنه
ات:ممنونم که نجاتم دادی
کوک:روش خیمه زدم و.....
فالور:۷۸
ات:از ترس اب دهنمو قورت دادم
کوک:اوم رسیدیم پیاده شو
ات:چش...م
کوک:اوم
ات:واو چه عمارت بزگی(ذوق
کوک:پوزخند
کوک:ببین اینجا قانون داره قانون اول: سرهرزی نمیکنی دوم: فکر فرار به سرت نزنه سوم:سر خود تو خونه تمیگردی و توی اتاق اصلی یعنی اتاق من نمیایی
ات:چ...چشم
کوک:چند سالته
ات:۲۰
کوک:اوم منم ۲۷
ات:چیییییی(اعصبی تعجب
کوک:چته(داد
ات:اخه توم فقط چندسال ازم بزرگ تری فقط(اروم و سرشو انداخت پایین
کوک:ببخشید سرت داد زدم حالا اون اتاقته برو تو اتاقت
ات:چشم
کوک:اوم برو
ویو ات
ات:اههههه چه اتاقی(ذوق
ات:چه خوشگله رفتم تو حموم اتاقم نشستم توی وان به کبودیای رو بندم نگاه کردم و دستی روش کشیدم بقضم ترکید و گریه کردم اروم به اروم که صدای در زدن اومد
کوک:ات ات خوبی؟
ات:اره اره خوبم خوبم(بقض و گریه
کوک : اوم باشه
ات: بلند شدم وبندمو شستم و حوله رو زدم قد خودم رفتم بیرون
کوک:ام اومدی(نشسته رو اخت اتاق ات
ات:خجالت میشه بری بیرون(پشتشو کرد به کوک
کوک: اره(رفت بیرون
ات:اخیش رف
کوک:داشتم از توی جا قفلی پشت در نگاهش میکردم
ات:یه تاپ شلوارک پوشیدم
کوک:لعنتی چه بدنی دارههه(توذهنش
ات:دستمو کشیدم جای تیغ های رو بازوم و بقضم ترکید
کوک:بدو رفتم توی اتاق بغلش کردم سریع
ات:سرم رو گذاشتم رو قفسه سینش و به گریه کردن ادامه دادم
کوک:هیش اروم باش تو الان دیگه پیش من جات امنه
ات:ممنونم که نجاتم دادی
کوک:روش خیمه زدم و.....
فالور:۷۸
- ۱۴.۱k
- ۱۰ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط