{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(Part21)

(Part21)
15 سال دروغ
{فکر کردم میتوانم او را در دستانم بگیرم اما اشتباه کردم}
8 اکتبر2029
ساعت:11:12(ظهر قلعه خونی دنیای شیاطین)
شاهزاده دورگه:
جایی که لتیشیا یا همون هیما گوله رو توی سرم خالی کرده میسوزد بلند میشم خونی که از من روی زمین کاشی های زمردی افتاده بود بخار میشود چون خون شیطان است! گوله را با انگشتانم از پیشانیم بیرون می آورم وناسزایی میگویم نقابم رو برمیدار روی صورتم میگذارم و با قدم هایی بلند از اتاق خارج میشم باورم نمیشه من چطور گول اون دختر رو خوردم؟ من جذبش شدم ؟نه امکان نداره ! وقتی به سالون اصلی رسیدم دیدمش چطوری یه انسان داره این کار ها رو میکنه؟ با لگد میزند تو صورت یکی از شیاطن و او را زمین می اندازد یکی دیگه اسلحه روی سرش میگذاره فورا اسلحشو ازش میقاپه دستشو پیچ میده وروی زمین می اندازه انگار تو این چند دقیقه لباس قرمزی که پوشیده بود رو دور انداخته یه شروال سیاه با یه کت پیدا کرده بود گوله رو توی سر نگهبان سوم خالی میکنه داشتم عصبی شدم رگ گردنم معلوم بود اینا به هیچ دردی نمی خورن فریاد زدمundefinedاون فقط یه دختره تازه یه انسانundefined یکی از نگهبان ها با صورت وحشت زده به سمتم دوید که هیما هم دنبالش کرد undefinedهمین دختره داره دهنمون رو سرویس میکنهundefined و یه گلوله تو پشت سرش خالی کرد و تا من رو دید اخم هایش از هم جدا شد لبخندی به زیبای ماه تحویلم داد و یکی از جسد ها را بلند کرد وبه سمتم پرت کرد تا جسد رو کنار زده بودم فرار کرده بود... اون تو این دنیا ؟غیر ممکنه اگه بمیره تقصیر من میشه
لتیشیا (هیما آمانه):
ساعت:12:13(شب)
هیچی یادم نیست یادمه که خودکشی کردم والان تو یه دنیایی شیاطینم تو جهنم !سوار یه ماشین شدم خوبه ماشین داره اگه زیاد زر بزنه میکشمش خون ریزی دارم پاهایم اینقدر درد میکنه که میتونم با فریادم هوا را پر کنم نمی دونستم گلوله های این دنیا اینقدر درد ناکن عرقه از روی پیشانیم میچکید داشتم می مردم ولی صورتم رو پکر نگه داشته بودم مرد نه شیطان گفت کجا میرید امید وارم حرفم درست باشهundefinedدنیای انسان ها کره ای جنوبیundefined خرناسی کشید و دستشو از جلوی ماشین به سمتم دراز کرد دستم رو توی جیبم بردم اگه هیچی توش نبود باید از تهدید استفاده میکردم و این با پاهای زخمی حتی برای یه قاتل حرفه ای هم سخته الان که دارم حس میکنم این درد وحشتناک فقط مال پاهایم نیست شکمم هم تیر خورده تیر که نه با جادو نابود شده دارم میمیرم چشمانم سیاهی میره ویهو داخل جیبم یه چیزی که میشه گفت شبیه پوله پیدا کردم پول اما انگار جادویی تاریک دورش رو گرفته و براقش کرده بود اونو تو دست مرد گذاشتم شیطان که داشت راندگی میکرد یه چشم داشت وپوستی قرمز! از این عجیب تر نمی شه! از تعجب چند دقیقه به پول نگاه کرد ومن ناله ای کردم معلومه پول زیادیه من میتونم از روی چهره خیلی چیز ها رو متوجه شم حالت هوا چشما حالت لب ها بدن همه ی اینا افشا کننده تو هستن !با لحن تندی گفتمundefinedفقط سریع منو ببر میتونی تو چند دقیقه منو ببری؟undefined سری تکان داد فکر کنم چند دقیقه چشمامو بستم وتا باز کردم تو کره ای جنوبی بودم در را با دستانی لرزان باز کردم واحساس کردم زخمم پاره شد! وپایین اومدم ماشین رفت وچند ثانیه که حرکت کرد ناپدید شد شاید همه ی اینا دروغ باشه من انسان بودم ادم کشتم بعد خودکشی کردم شاید اینا همش این تاکسی همش خیالات بود یهو یه چیزی تو نیم تنم تکون خورد زیب کن مو باز کرد نگاهی به زخم انداختم چشمانم سیاهی میرفت نمی تونستم تحمل کنم اشکم جاری شد من گوشیم رو توی نیم تنم گذاشته بودم !فورا بازش کردم با اثر انگشت باز شد توی لیست تماس ها رو داشتم نگاه میکردم توی کنار خیابون بودم اصلا نمی دونم کجا هستم از سر درد فریادی سر دادم وگریه میکردم چشمانم سیاهی میرفت این پایان منه؟ که چشمانم به چند تا تماس از دست رفته افتاد(تهیونگ 12 تماس از دست رفته 24 تماس از دست رفته جونگکوک) دستمو روش گذاشتم وشماره تهیونگ گرفته شد رو زمین افتادم چشمانم تقریبا هیچی رو نمی دید خیلی ترسناک بودundefinedالو هیما کجایی؟undefined
هق هقی کردم وهر جور بود گفتمundefinedخواهش میکنم دارم میمیرم کمکم کن!undefined صدای مرد پشت تلفن از عصبانیت به ترس تبدیل شد
_کجایی؟
_نمی دونم
_چی شده هیما آروم باش جی پی اس گوشیتو روشن کن الان میام!
چند دقیقه روی زمین دراز کشیده بودم صدای ماشین اومد چشمامو به سختی باز کردم کی چشمامو بستم؟ یه پسر خیلی جذاب وخوشتیپ از ماشین بیرون اومد فریاد زدundefinedهیما!undefined
دیدگاه ها (۱۸)

کپشن مهمهه🎀🍒عروسک من😈🔞پارت چهل و یک +نه من قاتل نیستم خندید ...

لبخند قاتلپارت²⁰ویو جونگ‌کوکنگاهم از روی ماشین مشکی برداشته ...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁸⁷بعد از محافظ فاصله گرفت و به سمتم اوم...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلـایـیpart_16ویو میراچند ثانیه فقط ...

#in_your_eyespart_9۲ویو کایلا یه نفس کلافه کشیدم و دوباره سا...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 164♡⁠。⁠)⁩اروم ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط