{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من یک خاله ام ،

من یک خاله ام ،
وقتی خبر مادر شدن خواهرت را می شنوی
روح تازه به جانت می آید ،
و دلگرم می شوی، وقتی خواهرزاده ات میخندد،
دندانش نیش میزند،، راه می رود و قد میکشد ،
تو میمانی و یک دنیا عشق ، به لحظه لحظه هایش.
وقتی خواهر زاده ات با صدای شیرین صدایت میکند ،
درست همان وقتی که میگوید : خاله ،
هر بار ته دلت از جا کنده می شود ،
انگار عاشقی ، گویی پس از عشق مادر ،
عشقی شیرین تر از عشق خاله به بچه ی خواهرت نیست.
غم خواهرزاده آتش به جانت می کشد .
حاضری جانت را بدهی برای یک لحظه
لبخند زدن از ته دلش . حاضرم تمام دردهای عالم
را به جان بخرم ، تا تو بخندی
و هر لحظه شاد شاد باشی
دیدگاه ها (۵)

𐙚🦋 ویو آت 🦋𐙚چند ثانیه فقط به ته نگاه کردم.هنوز ذهنم درگیر حر...

dark life = 31

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت دوازدهمویو اتبا درد شدیدی توی ش...

پارت ۴۵تهیونگ با قدم‌هایِ سنگین و نفس‌هایِ حبس‌شده، وارد اتا...

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part¹" توصیف در یک جمله :میانِ تیغ‌های نیش‌دار...

برده عمارت جئون

امروز فقط یک روز معمولی از سال نیست؛ امروز روز تولد کسی است ...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت:13ویو کوکهمین ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط