{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش یه مغازه بود

کاش یه مغازه بود
آدم میرفت
میگفت
بےزحمت یه کم
"خیال خوش"
میخوام
ببخشید این
"خنده ها از ته دل"
چندن؟
آقا!
این
"آرامشا"
لحظه اے چند؟
این
"بے خیالیا"
که میپاشن رو زندگےمشتےچند؟
ازاین
"روزایؤکه بےبغضن"
دارین؟
ازین
"سالاےِ بے رنج"
اندازه دل ما دارین؟!
این
"شادیا"
دوام دارن؟!
نه...
کاش یه جایے بود
میشد رفت
و بگے آقا یه
"زندگے"
میخوام
بے زحمت جنس خوبش ...


دیدگاه ها (۳)

still with you

ترسیده بود. سرش درد میکرد. حالش خوش نبود. ل درد وحشتناکی تو ...

#in_your_eyes part_8۸ویو کایلاچند روز گذشته بودهمه چیز کم‌کم...

وقتی آسانسور ایستاد، دایون بدون هیچ ترسی به بیرون قدم برداشت...

شوگا: ات برای. به هوش اومیدن به اومید نیاز داره. اگه اینجور...

کاش یه مغازه بودآدم میرفتمیگفتبےزحمت یه کم "خیال خوش" میخوام...

کاش یه مغازه بود...آدم میرفت ،میگفتــ...بی زحمت یه کم "خیال ...

کاش یه مغازه بودآدم میرفتمیگفتبی زحمت یه کم "خیال خوش" میخوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط