چشم های خمار p7

#چشم_های_خمار P7

_ جونگین الان باید چیکار کنم…؟ قبل اینکه یادم بیاد به بنگچان گفتم همه چی یادمه…
* برو باهاش حرف بزن درسته اشتباه کرده ولی به نظرم تقصیر اون نبود
_ ولی نمیتونم به خاطر کاری که با لینو کرده ببخشمش
* اون هم خواهرش رو از دست داده
_ ولی دلیل نمیشد لینو رو مقصر بدونه !
به نظرش حرف های فلیکس درست بود بلایی که سر لینو اومد بخشیده نمیشد ولی بنگچان هم نمیدونست کار کیه ماهم نمیدونیم
* اره ولی باید باهاش حرف بزنی شاید یک سودی داشته باشه
_ بهش فکر میکنم… فعلا میرم
* باشه خدافظ هروقت خواستی بیا پیشم کمکت میکنم فقط جامو به کسی نگو
باشه ای گفت و از خونه بیرون رفت و به سمت ساختمون برگشت
لینو و هان کنار هم به خواب رفته بودن و با صدای در که محکم باز شد از جاشون پریدن
+ فلیکس رو ندیدین ؟ یک روزه هیچ گورستونی نیست !
لینو بالشتی رو به سمت صورت هیونجین پرت کرد و داد زد
# تو نباید قبلش در بزنی ؟ شاید ما لخت بودیم !
+ لخت ؟ مگه داشتین چه غلطی میکردین ؟
# تو چیکار داری ؟
+ حالا این مهم نیست… فلیکس
# گفتی فلیکس یک روزه نیست ؟ صدای اسانسور اومد فکر کنم برگشت
با حرف لینو سریع به سمت اسانسور رفت و لینو سریع پاشد و درو قفل کرد
+ فلیکس ؟ کجا بودی
_ بیرون
+ یک روز کامل بیرون بودی ؟ شب هم همونجا خوابیدی انگار
با فهمیدن اینکه نصف روز بی هوش بوده رنگش پرید و مونده بود چی بگه
_ خوب..خونه دوستم بودم..
+ ما میشناسیمش ؟
_ نه…
+ حافظت چی ؟ چیز جدید یادته
میخواست بگه نه ولی مخفی کردنش دردسر جدیدی داشت
_ اره الان همه چیزو یادمه
با تعجب به فلیکس نگاه کرد و نفسش برید
+ من… فلیکس من متاسفم نباید…
_ اروم باش تقصیر تو نبوده
+ من نباید بهت میگفتم اونجا بری اگه مجبورت نمیکردم…
_ الان اینجا سالمم و هیچی نشده پس اروم باش تقصیر تو نبود
+ ولی ممکن بود بمیری…
_ الان که زندم
با صداشون لینو و هان هم اومدن بیرون
@ چی شده چرا سر و صدا میکنین ؟
_ هیچی فقط حافظم کامل برگشته
# پس به خاطر این بود که شبو نیومدی…؟
_ الان نمیتونم حرف بزنم خستم… بزارین برای یک وقت دیگه
به سمت اتاقش رفت و درو بست
+ برای همین امیدوار بودم یادش نیاد…
@ اره هربار میخوایم از اول شروع کنیم ولی سرنوشت ما نفرین شدش
گوشیش رو برداشت و متوجه ده تا پیام از طرف بنگچان شد
• چرا گوشی قطع کردی ؟
• باید حرف بزنیم
• اون جوری که به نظر میاد نیست فلیکس
• کجایی ؟ میام پیشت
• جوابمو بده لعنتی
• الو ؟ یک روزه نیستی
• بسه دیگه بیا همو ببینیم
• فلیکس
• امیدوارم به اونا در مورد من نگفته باشی مخصوصا لینو
• جوابمو بده باید حرف بزنیم
حتی نگاه کردن به پیام هاهم باعث میشد سرش درد بگیره خیلی خسته بود
_ بعدا حرف میزنیم
• نه همین الان بیا به این ادرس
بدون علاقه پاشد و در اتاق رو باز کرد بقیه داشتن نگاهش میکردن ولی بدون هیچ حرفی به سمت اسانسور رفت
_ برمیگردم…
+ مطمئنم یک چیزی شده
@ حس میکنم یک ربطی به چان داره
# اون ؟ چرا دست از سرمون برنمیداره ؟ ‌
+ بهتر نیست بریم دنبالش ؟
# من میرم
+ اما…
# اما نداره مشکلی پیش نمیاد
هان دستاش رو گرفت و نزاشت ادامه راهش رو بره
@ لینو تو بنگچان رو ببینی میتونی خودت رو کنترل کنی ؟ اصلا چرا باید فلیکس با اون در رابطه باشه ؟
# اه واقعا نمیدونم… خستم میرم بخوابم
دستش رو به سرش کشید و وارد اتاق شد و درو بست
@ اتفاقی براش پیش نمیاد ؟
+ واقعا نمیدونم…
به پارکی که با بنگچان قرار داشتن رسید
_ میبینم سونگمین هم اوردی چه خبرا سونگی ؟
“ خیلی وقت بود اسممو از زبونت نشنیدم دلم تنگ شده بود ‌یونگبوک
_ همچنین ، خوب چیکار داری هارو یا بهتره بگم بنگچان ؟ ‌
* خودت دیدی لینو خواهر منو کشته بود پس چرا… چرا حقو به اونا میدی ؟ تو چند سال پیش من بودی وقتی تو کما بودی من کنارت بودم من بهت جا دادم و همه کار برات کردم چرا همیشه باید از من متنفر باشی ؟
بنگچان بهترین دوستش بود و همیشه هواشو داشت ولی لینو هم دوستش بود
_ هیچ مدرکی برای اینکه لینو اونو کشته نبود !
* با چاقو خونی رو به روی خواهرم بود و خواهرم پر خون روی زمین مرده بپد پس کی کشته بودش ! کسی اونجا نبود !
_ اونی که به منم تیر زد اونجا نبود !
با این حرف ناگهانیش یهو دقت کرد
راست میگه… کی بهش تیر زد…؟ کسی جز اونا اونجا نبود…
_ هی بنگچان…واقعا کی به من شلیک کرد…؟ اصلا کسی هم اونجا بود ؟
دیدگاه ها (۳)

کی منظره پارت مست شدن هان بود!!!

خون و عشق 💘 پارت یازدهمهان هنوز کف خیابون نشسته بودآمبولانس ...

خون و عشق پارت ۱۲🥹❤️حدود نیم ساعت گذشتهان هنوز روی همون صندل...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_54فصل بیست‌وچها...

عشق خیانت انتقام

سرنوشت پارت(۱۴)

بچه ها! این ادامه پارت ۱۲ هست اگه ندیدید برین اول اونو بخونی...

part 70جیهوپ بعد از چند دقیقه رانندگی جلوی در بیمارستان پارک...

تکپارتیموضوع:(وقتی دارین سریال میبینین باهم و تو یکدفعه میگی...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p32فلیکس : نه. فقط دارم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط