{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بقیه ی بقیه ش بازم با هشدار🌝

بقیه ی بقیه ش بازم با هشدار🌝

ساسکه لب های او را با حالتی بین مالکیت و نرمی بین لب های خودش گرفت و اجازه میداد صداهای ناامید ناروتو توی دهانش گم شوند.
مایع سفیدی از ناروتو روی ران هایش چکه میکرد. که طبیعی بود چون با هر ضربه ساسکه به پروستات او میرسید.
یکی، دوبار ارام...بعد یکی محکم تا جایی که پاهای ناروتو دور کمرش میلرزید.
و شاید هم چند باری را به ناروتو رحم نکرده بود و پشت سر هم تا اخر به داخل فشار داده بود، فقط برای اینکه بیشتر از ان صداهای زیبا بشنود.
ناروتو سرش را به عقب خم میکرد، به ساسکه دسترسی بهتری از گردنش میداد.
بخش شیطنت ساسکه او را وادار میکرد که دقیقا به نقطه ی شیرین ناروتو ضربه بزند تا عمدا ناخن ها بیشتر در شانه هایش فرو بروند.

و خب، جیرایا.
صبر کن، جیرایا؟

J:"افرین پسر خوب، چه پسر خوبی. یکم برو نزدیک تر"
K:"خخخ؟"
J:"نه، نزدیک تر. اهانننن اهان همونجا وایسا، وایسا"
کوراما از بین در دستشویی، جایی میان یک صندلی پلاستیکی و پایه ی سینک، لم داده بود.
دم پشمالویش گاهی اوقات با سرگرمی پشت سرش تکان میخورد در حالی که اقدامات کثیف ناروتو و ساسکه را از بین شکاف تماشا میکرد.
و خب، در تماشای فیلم بی ال مورد علاقه اش تنها نبود.
جیرایا هم کسی بود که با همکاری او [از طریق دوربینی که یواشکی به قلاده ی کوراما وصل کرده بود] تماشا میکرد.
هر دو راضی بنظر میرسیدند، چون این یک معامله ی دو سر سود بود.
جیرایا بیسکویت های گوشت قلقلی اضافه برای کوراما میخرید و به عنوان جایزه به او میداد، ولی به یک شرط.
چه شرطی؟ کوراما خرابکاری های ناروتو یا شیطنت هایش با ساسکه را به او نشان دهد.
کوراما ناروتو را لو نمیداد.
ولی اگر قرار بود یک شریک توی تماشای صحنه های بزرگسالانه داشته باشد؟ چرا که نه. با کمال میل به جیرایا نشان میداد.

J:"حیحیحی، پسر خوب، پسر خوب. دعا کنیم بچشون پسر شه؟ نه، دختر شه. نوه دختر میخوام"
K:" خخخ بابا."
J:"فوش نده زشته. به به به، چه چیزی. چه پخش زنده ای."

....
.....
J:"تو که لوم نمیدی، مگه نه کوراما؟ ما رفیق شفیعیم"
K:"خخخ."
J:"این اصلا خنده دار نبود. اگه ناروتو بفهمه تو رم جر میده، میفمی؟"
K:"خخخخ."
J:"یدونه خ اضافه گذاشتن معنی کارتو تغییر نمیده، خبرچینی ممنوع."
K:"🗿"
J:"باشه، از گوشت قلقلی خبری نیست."
....
J:"کوراما؟"
K:"🗿"
کوراما دوربین را با استفاده اش پای عقبش، از گردنش دراورد. خیلی شیک و با اعتماد به نفس نشست جلوی لنز.
جیرایایی که از توی لپ تاپ دفترش داشت تماشا میکرد، با صدای نویزدار و عصبانی ای تهدید کرد:"صگ توله برو کنار، صحنه رو گرفتی!"
ولی کوراما باسن پشمالویش را تکان نداد که نداد.
به جایش پشت چشمی برای جیرایا نازک کرد در حالی که صدای ناله های ناروتو از پشت سرش گوش های روباهی اش را میخراشید.
J:"کوراما برو کنار جون توله های اینده ت توروخدا."

J:"تورو مامانت."

جیرایا تقریبا میتوانست پای ناروتو را روی شانه ی ساسکه ببیند در حالی که بالاخره روی تخت خوابانده میشد.
و او داشت بخاطر کوراما بخش های جذاب را از دست میداد:"بابا جون اون پیرحکیم که زاییدت قسمممم!!!"
ولی کوراما کنار نرفت که نرفت.
دیدگاه ها (۳۲)

بقیش (با هشدار)پاهایش بی حس شده بودند و تنها کاری که میکرد ا...

پارت ۳۴ (هشدار کارای زیرپتویی و عذرخواهی بخاطر یک هفته.. شای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط