آینه 41

#آینه
𝓟𝓪𝓻𝓽 41:
"سه سال بعد، چویا"
همینکه نور افتاب از لابلای پرده ها به چشمم خورد، اروم دستی به صورتم کشیدم و از جام بلند شدم
+ دازای بیدار—
سر جاش نبود!
+ دازای؟
از اتاق خواب بیرون رفتم
+ دازای کجایی؟
گوشامو تیز کردم.. صدای اب از دستشویی میومد
درو باز کردم
روبرو اینه وایساده بود و صورتش از اب خیس بود
+ هی خوبی؟
رنگش پریده بود
دستشو گرفتم و کشوندمش بیرون
صورتشو قاب کردم و به چشماش زل زدم
+ چیه؟ میخوای بهم بگی؟
- ا.. امروزه..
+ چی امروزه؟
- فئودور.. امروز ازاد میشه.. مطمئنم میاد سراغم
+ هی هی یه دقیقه اروم باش، هوم؟
با ترس بهم خیره شد
چشماش میلرزید..
+ دازای.. بیا اینجا بشین
مکث کردم و بعد از اینکه نشست روبروش زانو زدم
+ گوش کن.. اون قرار نیست بهت نزدیک بشه خب؟
- ولی اگه.. اگه..
+ ببین، منو نگاه کن.. من نمیذارم اون بهت نزدیک بشه، باشه؟ اصلا.. میخوای از اینجا بریم؟
- ب.. بریم؟
+ اره.. دو تایی از این شهر بریم، اصلا بریم و کلا یه زندگی بسازیم.. حتی میتونیم یه بچه کوچولو رو هم به سرپرستی بگیریم و بزرگش کنیم، هوم؟
- میتونیم؟ همین امروز؟
بااینکه تردید داشتم ولی با جدیت بهش خیره شدم
+ البته که میتونیم.. همین الان میرم و کارای انتقالمو جور میکنم، یا فوقش چند روز مرخصی میگیرم و بهشون میگم واسه تو هم همینکارو بکنن، بعد هم همین امشب راه بیوفتیم، چطوره؟
فوری سرشو پایین اورد
- اره.. بیا از اینجا بریم
+ هرچی تو بگی
از جام بلند شدم
توی ذهنم بقدری الان شلوغ شده بود که جا واسه فکر کردن به هیچ چیز دیگه ای نداشتم..
میدونستم انتقالی گرفتن واسه دازای کار راحتیه چون توی بخش کارای کامپیوتری بیمارستان معرفیش کرده بودم ولی خودم؟ حداقل چند روز فقط کاغذبازی لازم بود تا بتونم انتقالی بگیرم..
+ هوففف.. چرا انقد با عجله حرف زدم؟!
لباسامو عوض کردم و از اتاق رفتم بیرون
+ پس من فعلا میرم، سعی میکنم تا ظهر بیام.. توام اگه خواستی برو پیش—
- دنبالت میام
واسه چند لحظه مکث کردم و بهش خیره شدم
+ خب باشه پس.. برو زود اماده شو تا بریم
دیدگاه ها (۲۳)

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_24 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄سرم...

وقتی دوست صمیمی هستین ولی اون دوست دختره داره ولی یه روز .‌....

خاطرات _عشق _ما ...

چند پارتی

چند پارتی (درخواستی)

کپشننننن 🤭🎀عروسک من😈🔞پارت شصت و پنج ...نیک رفته بود بیرون م...

Cruel Love پارت ۹$:می‌خوایم بریم سفر یه هفته ای &:یعنی تو تو...

اخرین دعا 33

رمان سوم پارت بیستم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚.@ویو دازای ی...

کپشننننننننن🛐🥂دوردونه سکسی🤤📵پارت نوه +تموم شد ..صدایی نشنیدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط