◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟
- #ParT_24 "
┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄

سرمو بلند کرد

با دلخوری ای که نفهمیدم چرا تو لحنم اومده ،
لب زدم:

- توهم همین فکرو میکنی؟!

فورا پچ زد:
- من هیچ فکری نمیکنم..
واسه همین که قضاوت نکنم پرسیدم ،

پوزخندی زدم..

- همه فکر میکنن مقصر منم ، توهم روش!

چیزی نگفت..
برگه هارو سمتم کشیدم

- لینا اگه میشه برو بیرون..

بی حرف سمت در رفت

قبل اینکه بیرون بره کمی مکث کرد و بعد گفت:
- هرموقع بهتر شدین میشه برام تعریف کنین؟!

سر بالا گرفتم..

عمیق نگاش کردم و سری تکون دادم..

بعد اینکه رفت دستی به صورتم کشیدم..
کاش حداقل یه نفر حق و به من بده!

مشغول پرونده ها شدم..
دیدگاه ها (۰)

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_12 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄انگ...

رمان(تا وقتی که عاشقت شدم )^_^

کپشننننننننن🛐🥂دوردونه سکسی🤤📵پارت نوه +تموم شد ..صدایی نشنیدم...

کپشنو نیگااا کنن🥂😭عشق و خطر😈✨پارت سه دسته در رو پایین کشیدم ...

اخرین دعا 38

رمان جونگکوک

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇22ویو هویج:بعد از اون روز، ات سعی کرد...

مافیای من

رمان اسیر خان پارت دوازدهم ۱۲

★دوست بچگی...p³(*چند روز بعد*)_"رااون مدیر میخواد ببینتت"در ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط