«خدمتکار عمارت»
«خدمتکار عمارت»
(پارت ۱۲)
زنعمو ــــــ شما ها لیاقت دختر دست گل من و ندارین ، بلایی به سرتون بیارم که روزی هزاربار آرزو کنید که ای کاش اونروز اونطوری با لیزا برخورد نمیکردیم (بعدش رو کرد سمت من ) البته تقصیر تو نیست وقتی پدر و مادری داری که حق و حقوق دیگران و بالا میکشن دیگه چه انتظاری میشه داشت ؟
هه ، بازم این موضوع و وسط کشید ، پدربزرگ و مادربزرگم وقتی میخواستند ارث و میراث رو تقسیم کنند باید پسر بزرگ خوانواده یا همون عمو رو ارباب اعلام میکردند اما چون پدرم از عمو باهوش تر و مسئولیت پذیر تر بود پدرم و ارباب جدید اعلام کردند ، عمو با این مسئله مشکلی نداشت چون اصلا زیادی خواه نبود ، اما زنعموی حریصم که به امید این که زن ارباب روستا میشه به عمو جواب مثبت داده کینه به دل گرفت .
ا.ت ـــــ شما حق ندارید اینجوری با ارباب و خانم صحبت کنید
لیزا ـــــ چیه ؟! نکنه فکر کردی دیگه عروس اربابی ؟ داری چرب زبونی میکنی تا ارث بیشتری بهت بماسه ؟ به همین خیال باش ، عمو عمرا توعه پاپتی رو عروس خودش نمیدونه ، اصلا بیا از خودش بپرسیم
همه نگاه ها چرخید سمت بابا ، فکر اینجاش و نکرده بودم و اصلا بابا رو در جریان نذاشتم ، نکنه مخالفت کنه ؟ نگاه بابا روی ا.ت نشست
#فیک
#سناریو
#کیپاپ
(پارت ۱۲)
زنعمو ــــــ شما ها لیاقت دختر دست گل من و ندارین ، بلایی به سرتون بیارم که روزی هزاربار آرزو کنید که ای کاش اونروز اونطوری با لیزا برخورد نمیکردیم (بعدش رو کرد سمت من ) البته تقصیر تو نیست وقتی پدر و مادری داری که حق و حقوق دیگران و بالا میکشن دیگه چه انتظاری میشه داشت ؟
هه ، بازم این موضوع و وسط کشید ، پدربزرگ و مادربزرگم وقتی میخواستند ارث و میراث رو تقسیم کنند باید پسر بزرگ خوانواده یا همون عمو رو ارباب اعلام میکردند اما چون پدرم از عمو باهوش تر و مسئولیت پذیر تر بود پدرم و ارباب جدید اعلام کردند ، عمو با این مسئله مشکلی نداشت چون اصلا زیادی خواه نبود ، اما زنعموی حریصم که به امید این که زن ارباب روستا میشه به عمو جواب مثبت داده کینه به دل گرفت .
ا.ت ـــــ شما حق ندارید اینجوری با ارباب و خانم صحبت کنید
لیزا ـــــ چیه ؟! نکنه فکر کردی دیگه عروس اربابی ؟ داری چرب زبونی میکنی تا ارث بیشتری بهت بماسه ؟ به همین خیال باش ، عمو عمرا توعه پاپتی رو عروس خودش نمیدونه ، اصلا بیا از خودش بپرسیم
همه نگاه ها چرخید سمت بابا ، فکر اینجاش و نکرده بودم و اصلا بابا رو در جریان نذاشتم ، نکنه مخالفت کنه ؟ نگاه بابا روی ا.ت نشست
#فیک
#سناریو
#کیپاپ
- ۷.۲k
- ۳۰ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط