{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در میان کوچه یک گنجشک تنها مانده است

در میان کوچه یک گنجشک تنها مانده است
زیر باران گوشه ای از خستگی وا مانده است ،

در پناه ِ آشنای ِ شاخه های ِ یک درخت
سر میان بال و پر در فکر فردا مانده است

از هجوم باد پاییز و میان بی کسی
در خزان زندگی از کار دنیا مانده است

یاد خوب روزهای گرم و سرسبز بهار
در سکوتی خیس و مبهم سر به رویا مانده است

سایه تاریک ، در شب با خودش لرزید و گفت
تا سحر کی می رسد ، حالا و حالا مانده است

نیمه شب در گوشۀ تاریکی ِ یک پنجره
کس ندید گنجشککی در زیر سرما مانده است

در میان گرمی خواب خوش بستر کسی
لحظه ای با خود نگفت آن دیگری جا مانده است
دیدگاه ها (۷)

لطفا برگرد عزیزم بدون تو اینجا هیچ معنایی ندارد.برگرد... نه ...

پارت هجدهم

p30

«سجاده‌ای.که.خالی.ماند»کاش قبل از آن رفتن، دنیا برای لحظه‌ای...

جنگل نفرین شده پارت ۱۸

007-پنهان در مه - پارت ۹۰

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت19صدای برخورد سن...

پارت هفتم | بعد از تعطیلیآن شب، باران دوباره شروع شده بود.سا...

---### رمان: سایه‌های ممنوعه (پارت6)بعد از آن شبِ طوفانی که ...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط