{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو فرودگاه بودم دیدم یه پسر بچه معصوم داره واکس میفروشه

تو فرودگاه بودم دیدم یه پسر بچه معصوم داره واکس میفروشه
دلم سوخت گفتم برم ازش بخرم
رفتم پیشش گفتم
آقا پسر چنده؟
گفت "٧٠٠،٠٠٠ تومن"
گفتم مگه این واکس ها رو از چی ساختن؟
یه لبخندی زد و گفت :مرده شور اون قیافت ببرن اینا خاویاره واکس نیست!
دیدگاه ها (۹)

کاش منوی کافه‌ها عکس هم داشتن که بدونیم چی سفارش میدیم.........

یادتون باشه

بیاید بریم دور بزنیم

با مرکز عکس خیره شو

رمان دخت من

عشق پنهان در جادویی تاریک پارت ۲پرتش کردم سمت هیولا و رفتم س...

ترکم نکن

پارت 6............

𝓹𝓪𝓻𝓽27ات ویو کای صدام کرد برم پیشش بردم یه جای خلوتکای: ات م...

علو 😃ثلامعلیکم وضعتان چونه مدل مو آوردم مدل موی کارلوسه قابل...

رومان روز برفی (پارت7)از زبان جونگکوکتو دفتر کارم بودم کہ تھ...

Little Angelp1*سعی کردن ازدواج اجباری و برده رو جا بدم تو یه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط