تو فرودگاه بودم دیدم یه پسر بچه معصوم داره واکس میفروشه

تو فرودگاه بودم دیدم یه پسر بچه معصوم داره واکس میفروشه
دلم سوخت گفتم برم ازش بخرم
رفتم پیشش گفتم
آقا پسر چنده؟
گفت "٧٠٠،٠٠٠ تومن"
گفتم مگه این واکس ها رو از چی ساختن؟
یه لبخندی زد و گفت :مرده شور اون قیافت ببرن اینا خاویاره واکس نیست!
دیدگاه ها (۹)

کپشن

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟠 تو را دیدم و آفریده شدم.𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋...

𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 026"""""""""""""""""""""""""""""""...

رفتار سرد

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.24کانگ وو:مگه بچم*...

ترکم نکن

Forbidden love①⓪کوک: ا/ت من الان برمی‌گردما/ت: لازم نکرده دس...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و p28...$ : خودم چیدمشونا.ت ...

پارت هشتم《کلنجار》《Custom kiss》تا اینکه صدای اومد...تق...آخ.....

پارت هیفده

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط