{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مادر:منن و پدرت بزگترین مافیا های سئول هستیم

مادر:منن و پدرت بزگترین مافیا های سئول هستیم

&چی داری چرت و پرت می گی

مادر :ولی پدرت که مرد من مجبور بودم باشمممم

مادر:نه پسرم ولی تو و ات باید راه من و پدرت را ادامه بدین چون مافیا ها تا آخر عمر می کنن(چشم هاش بسته شد )

&مامان بیدار شو من نمی تونم مامان 😭

دکتر:متاسفانه مادرتون فوت کردن


&نه امکان نداره مامان من هیچ وقت ما را تنها نمی زاره

,دکتر :متاسفم

ات(علامت ات+)
من رفته بودم دارو های مامان را بگیرم و تا برگشتم دیدم تهیونگ داره گریه می کنه با نگرانی سمتش دویدم

شرط ۱۰ تا لایک و ۳ بازنشر
دیدگاه ها (۰)

{ خوانواده بی ارامش }

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۷۲ | اول باید درسم...

★دوست بچگی...p¹در حال کار کردن روی پروژه بودم که موبایلم زنگ...

عاشق part²رفتم داخل خونه چراغ ها خاموش بود و روی میز غذا بود...

ات و کای بعد از چند سال، بالاخره دوباره روبه‌روی مامانشان در...

وقتی جونگ‌کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط